مقدمه
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان وارد مرحلهای از تحولات سیاسی و اجتماعی شده که پیامدهای آن برای گروههای مختلف قومی و مذهبی، بهویژه جامعهی هزاره، عمیق و سرنوشتساز بوده است. سقوط جمهوری در اوت ۲۰۲۱ نهتنها ساختارهای سیاسی کشور را دگرگون کرد، بلکه بسیاری از دستاوردهای دو دههی گذشته در حوزهی حقوق بشر، آموزش، مشارکت مدنی و آزادیهای اجتماعی را نیز از میان برد. در این میان، هزارهها ـکه در سالهای اخیر نقش برجستهای در توسعهی آموزشی، فرهنگی و سیاسی افغانستان داشتندـ بیش از دیگران با خشونت هدفمند، تبعیض ساختاری، حذف سیاسی و فشارهای امنیتی مواجه شدند. این وضعیت پرسشهای جدی دربارهی آیندهی این جامعه در نظام جدید طالبان مطرح کرده است.
با وجود اینکه بخشی از چهرهها و جریانهای سیاسی هزاره، از جمله محمد اکبری، جعفری مهدوی، اسدالله سعادتی و اعضای کمیسیون حل منازعات شیعیان، بدون هیچگونه مخالفت در کنار طالبان قرار گرفتند و حتی در برخی موارد نقش حامیان سیاسی این گروه را ایفا کردند ولی پرسش این است پنج سال حکومت طالبان برای هزارهها چه معنایی داشته است؟ در این مقاله پاسخ پرسش مطرح شده را فشرده شرح دادم. اما باید گفت طالبان هیچگاه به حقوق سیاسی، اجتماعی و امنیتی هزارهها توجه نکرده است. این گروه در پنج سال حکومت خود حتی یک وزیر، معاون وزیر، والی یا مقام بلندپایهی هزاره تعیین نکرد و بسیاری از کارمندان هزاره را از ادارات دولتی برکنار یا به بستهای پایینتر تنزیل داد. این حذف کامل نشاندهندهی یک سیاست آگاهانهی انحصار قدرت است که بر اساس قومیت و مذهب شکل گرفته و هزارهها را عمداً از ساختار تصمیمگیری محروم کرده است.
در کنار این حذف سیاسی و اداری، هزارهها با مجموعهای از بحرانهای امنیتی و اجتماعی مواجه بودهاند که از حملات داعش خراسان بر مراکز آموزشی و مساجد گرفته تا قتلهای مرموز، کوچهای اجباری، مصادرهی زمین، بازداشتهای خودسرانه، مجازاتهای صحرایی و خشونت روزمره را شامل میشود. حملهی خونین بر مرکز آموزشی کاج، انفجارهای پیدرپی در دشت برچی، تخلیهی ۱۵ قریهی هزارهنشین در دایکندی، و دهها مورد خشونت علیه زنان و دختران هزاره، نشان میدهد که این جامعه در دورهی طالبان نهتنها امنیت ندارد، بلکه در معرض یک خشونت سیستماتیک، روزمره و تحقیرکننده قرار گرفته است. بررسی این وضعیت نهتنها یک ضرورت پژوهشی است، بلکه گامی مهم برای فهم پیامدهای سیاسی و اجتماعی نظام طالبان و آیندهی عدالت، امنیت و حقوق بشر در افغانستان بهشمار میرود.
بخش اول – امنیت و خشونت:
پس از بازگشت طالبان گروهی مسئول خشونت گسترده و نقض سیستماتیک حقوق بشر و خشونت علیه هزارهها نهتنها کاهش نیافت، بلکه شکل سازمانیافتهتر و گستردهتری پیدا کرد. طالبان در ظاهر ادعا میکند که «امنیت کامل» را در افغانستان برقرار کرده است، اما این ادعا برای جامعهی هزاره هیچگونه معنای واقعی ندارد. امنیتی که طالبان از آن سخن میگوید، بیشتر یک شعار پوپولیستی و تبلیغاتی است تا یک واقعیت اجتماعی؛ زیرا در شرایطی که خود طالبان حاکم است، مفهوم «عامل ناامنی» عملاً بیمعنا میشود. پیش از این، طالبان خود عامل اصلی ناامنی بود؛ اکنون که قدرت را در دست دارد، هرگونه ادعای «تهدید بیرونی» بیشتر به یک شعار واهی و عوامفریبانه شباهت دارد. برای هزارهها، امنیت طالبان نهتنها محقق نشده، بلکه شکل پیچیدهتری از خشونت و بیثباتی را ایجاد کرده است.
یکی از نخستین نمونههای خشونت مستقیم طالبان علیه هزارهها، قتل ۱۳ هزاره در ولسوالی خِدیر دایکندی بود که در ۳۰ آگست ۲۰۲۱ رخ داد. طبق گزارش مستند Amnesty International (2021)، طالبان پس از تسلیمشدن نیروهای امنیتی سابق، ۱۳ هزاره را بهصورت اعدام صحرایی کشتند؛ در میان قربانیان یک دختر ۱۷ ساله نیز حضور داشت. این رویداد تنها چند هفته پس از سقوط کابل رخ داد و نشان داد که خشونت علیه هزارهها بخشی از رفتار ساختاری طالبان است، نه یک حادثهی پراکنده. در نمونهای دیگر، ۹ مرد هزاره در غزنی در جولای ۲۰۲۱ توسط طالبان کشته شدند؛ این قتلها نیز توسط Amnesty International (2021) تأیید شده است. این دو نمونه، آغازگر موجی از خشونتهای هدفمند علیه هزارهها در سراسر کشور بود.
انفجار در مرکز آموزشی کاج و مساجد دشت برچی که اکثرا هزارهاند همه مصادیق بارز خشونت و ناامنی است که گروه طالبان بر جامعه هزاره انجام داده است. در انفجار مرکز آموزشی کاج دست کم ۶۰ تن شهید، ۱۱۴ تن دیگر زخمی شدند.
خشونت طالبان تنها به قتلهای مستقیم محدود نماند. خشونتهای طالبان علیه هزارهها در سالهای بعد نیز ادامه یافت. طبق گزارش Amnesty International (2022)، طالبان در غور طی یک حملهی شبانه ۶ عضو یک خانوادهی هزاره را کشتند؛ از جمله یک دختر ۱۲ ساله. برخی قربانیان قبل از قتل شکنجه شده بودند. این رویداد نشان داد که خشونت طالبان علیه هزارهها نهتنها ادامه دارد، بلکه در برخی مناطق شدت بیشتری یافته است. در کنار این موارد، قتلهای مرموز در بامیان، دایکندی و غور نیز به صورت گسترده رخ داده و هیچگاه بررسی نشدهاند؛ این قتلها در رسانههای مستقل افغانستان و گزارشهای محلی ثبت شدهاند.
یکی دیگراز شیوههایی که کمتر گزارششده اما بسیار گسترده به عنوان ابزاری برای اعمال خشونت علیه هزارهها مورد استفاده قرار گرفته است، جمعآوری سلاح و اخاذی مالی به نام «پاکسازی امنیتی» است. طالبان پس از تسلط بر مناطق هزارهنشین، بارها به بهانهی جمعآوری سلاحهای شخصی مردم، آنان را تحت فشار قرار داده و با تهدید، خشونت و زور از آنان سلاح یا پول نقد دریافت کرده است. این روند نهتنها یک اقدام امنیتی نیست، بلکه بخشی از سیاست کنترل اجتماعی و تحقیر جمعی طالبان علیه هزارههاست؛ سیاستی که در گزارشهای محلی و شهادتهای مستقیم مردم ثبت شده، اما به دلیل ترس و هراس عمومی، کمتر رسانهای شده است.
در یکی از نمونههای روشن این خشونت، طالبان در ولسوالی مالستان یکبار به صورت عمومی وارد قریهها شد و تمام سلاحهای شخصی مردم را جمعآوری کرد؛ حتی سلاحهایی که برای دفاع شخصی یا شکار استفاده میشد. این اقدام بدون هیچ روند قانونی، بدون ثبت رسمی و بدون ارائهی رسید انجام شد. پس از این جمعآوری، طالبان دو بار دیگر به صورت اجباری از مردم پول نقد جمع کردند. آنان به مردم گفتند: «شما سلاحهای بیشتری داشتید که برای ما تحویل نکردید؛ بنابراین باید قیمت آن را بپردازید.» این ادعا هیچ مبنای قانونی نداشت و صرفاً یک ابزار فشار و اخاذی بود. مردم، از ترس خشونت طالبان، مجبور شدند بهصورت دسته جمعی مبلغ مورد نظر طالبان را جمعآوری کرده و تحویل دهند. این روند در چندین قریهی مالستان و مناطق همجوار تکرار شد و بهعنوان یک الگوی رفتاری طالبان شناخته میشود.
این نوع خشونت، که ترکیبی از تهدید، تحقیر، اخاذی و سوء استفاده از قدرت است، بخشی از همان الگوی تبعیض ساختاری طالبان علیه هزارههاست. بسیاری از خانوادهها به دلیل ترس از انتقام طالبان یا حفظ آبرو، این موارد را رسانهای نمیکنند؛ اما شهادتهای محلی نشان میدهد که این رفتارها در مناطق مختلف هزارهنشین از جمله مالستان، جاغوری، دایکندی و بامیان رخ داده است. این اقدامات نهتنها امنیت مردم را تهدید کرده، بلکه اعتماد اجتماعی، ثبات محلی و احساس امنیت روانی را نیز به شدت آسیب زده است. در مجموع، جمعآوری اجباری سلاح و پول نقد یکی از نمونههای آشکار خشونت سیستماتیک طالبان علیه هزارههاست که در کنار سایر اشکال خشونت، زندگی روزمرهی این جامعه را بهشدت تحت فشار قرار داده است.
در مجموع، خشونتهای دورهی طالبان علیه هزارهها یک الگوی ساختاری، سازمانیافته و چندلایه است که شامل قتلهای هدفمند، اعدامهای صحرایی، کوچ اجباری، خشونتهای قومی، بیعدالتی محلی و بیتوجهی کامل طالبان به شکایات مردم میشود. منابع معتبر بینالمللی مانند Amnesty International، Human Rights Watch، RFE/RL و Al Jazeera این الگو را تأیید کردهاند. این خشونتها نشان میدهد که امنیت ادعایی طالبان یک تصویر ساختگی است و جامعهی هزاره همچنان در یکی از دشوارترین شرایط امنیتی تاریخ معاصر افغانستان زندگی میکند.
بخش دوم – تبعیض ساختاری
در پنج سال حکومت طالبان، تبعیض ساختاری علیه هزارهها نهتنها در سطح رفتار روزمره، بلکه در سطح تصمیمگیری سیاسی و ساختار حکومتی به صورت آشکار اعمال شده است. با وجود اینکه بخشی از چهرهها و جریانهای سیاسی هزاره ـاز جمله محمد اکبری، جعفری مهدوی، اسدالله سعادتی و اعضای کمیسیون حل منازعات شیعیانـ بدون هیچگونه مخالفت با نظام در کنار طالبان قرار گرفتند و حتی در برخی موارد نقش حامیان سیاسی این گروه را ایفا کردند، طالبان هیچگاه به حقوق سیاسی و اجتماعی جامعهی هزاره توجه نکرده است. این گروه در پنج سال حکومت خود حتی بهصورت سمبولیک یک وزیر از میان هزارهها تعیین نکرد. این حذف کامل، نشاندهندهی یک سیاست آگاهانهی انحصار قدرت است که بر اساس قومیت و مذهب شکل گرفته و هزارهها را عملاً از هرگونه مشارکت سیاسی محروم کرده است.
ساختار امارت طالبان بر اساس یک انحصار قومی-ایدئولوژیک بنا شده است؛ قدرت در دست شبکههای پشتون جنوب و شرق متمرکز است و اقوام دیگر، بهویژه هزارهها، عملاً از ساختار تصمیمگیری حذف شدهاند. این انحصارگرایی موجب شد که حتی چهرههایی مانند مولوی مهدی هزاره ـکه در آغاز حکومت طالبان با این گروه همکاری داشتـ به دلیل تبعیض شدید، بیاحترامی و بیاعتنایی به مطالبات مردم، نخستین جبههی مسلح مخالف طالبان را از درون همین ساختار شکل دهد. این رویداد نشان داد که تبعیض ساختاری طالبان نهتنها هزارهها را از مشارکت سیاسی محروم کرده، بلکه شکافهای قومی را تشدید و زمینهی مقاومت مسلحانه را فراهم کرده است. در چنین ساختاری، هزارهها نهتنها «غایب» هستند، بلکه عمداً «حذف» شدهاند.
یکی از ابعاد مهم تبعیض ساختاری طالبان، تصفیهی اداری و حذف سیستماتیک کارمندان غیرپشتون از ادارات دولتی است. طالبان پس از تسلط، تقریباً تمام رؤسای ادارات، مدیران، رؤسای معارف، رؤسای صحت، رؤسای دانشگاهها و مدیران ولایتی که از اقوام دیگر بودند ـبهویژه هزارههاـ را تعدیل، برکنار یا مجبور به استعفا کردند. در بسیاری از موارد، کارمندان هزاره که در بستهای چهار، پنج و شش کار میکردند، به بستهای پایینتر تنزیل داده شدند؛ برخی به بستهای خدماتی منتقل شدند و برخی دیگر بدون دلیل قانونی از وظیفه برکنار شدند. این روند در وزارتهای کلیدی مانند معارف، صحت، مالیه، تحصیلات عالی، داخله، دفاع، اطلاعات و فرهنگ، فواید عامه، اقتصاد و ادارهی محلی بهصورت گسترده اجرا شد. این تصفیهی اداری نشان میدهد که طالبان نهتنها هزارهها را از ساختار سیاسی حذف کرده، بلکه آنان را از ساختار اداری نیز بیرون رانده است.
تبعیض ساختاری طالبان تنها در سطح سیاسی نیست؛ بلکه در سطح خدمات عمومی، کمکهای بشردوستانه و ادارهی محلی نیز بهصورت گسترده اعمال میشود. در بسیاری از مناطق هزارهنشین، کمکهای بشردوستانه توسط شبکههای محلی طالبان توزیع میشود و هزارهها یا سهم بسیار ناچیزی دریافت میکنند یا کاملاً محروم میشوند. در ادارهی محلی نیز هزارهها از وظایف دولتی کنار زده شدهاند و جای آنان را افراد وابسته به طالبان گرفتهاند. این تبعیض ساختاری باعث شده که هزارهها در پنج سال اخیر با فقر ساختاری، محرومیت از خدمات و حذف اداری مواجه شوند. در مجموع، تبعیض ساختاری طالبان یک الگوی چندلایه است که هزارهها را از «شهروندان مشارکتکننده» به «جمعیت تحت حاکمیت بدون صدا» تبدیل کرده است.
| نهاد حکومتی طالبان | نامها | قومیت | تحلیل حضور اقوام |
| رهبر طالبان | هبتالله آخوندزاده | پشتون | انحصار کامل قدرت |
| شورای رهبری | سراجالدین حقانی، ملا یعقوب، ملا برادر، نورالله نوری، خیرالله خیرخواه، عبدالحکیم حقانی، ثاقب، دلاور | پشتون | ۱۰۰٪ پشتون |
| کابینهٔ وزرا (۳۳ وزیر) | متقی، خیرخواه، ندا محمد ندیم، دلاور، نوری، حنفی، خالد حنفی، فاضل مظلوم، ذاکر، عمری، ثاقب، شهابالدین، قاری دینمحمد، قاری فصیحالدین (تنها تاجیک)، و… | ۳۱ پشتون، ۲ تاجیک، ۰ هزاره | هزارهها حذف کامل |
| معاونان وزرا | حنفی، ذاکر، فاضل، نوری، ثاقب، قاری دینمحمد، قاری فصیحالدین – عبدالطیف نظری معاون وزارت تجارت و شیخ مدار علی کریمی معاون وزارت شهر سازی | ۳۵ پشتون، ۳ تاجیک، ۰. ۲هزاره | حضور سمبولیک تاجیکها |
| والیها (۳۴ ولایت) | والی بامیان: ملا اسحاق ثاقب (پشتون)؛ والی دایکندی: ملا شریفالله (پشتون)؛ والی غزنی: ملا محمد علی (پشتون)؛ والی کابل: قاری احمد (پشتون)؛ والی هرات: ملا نوراحمد اسلامجار (پشتون)؛ والی بلخ: قاری محمد اسماعیل (پشتون) | ۳۲ پشتون، ۲ تاجیک، ۰ هزاره | حتی در مناطق هزارهنشین، والی پشتون تعیین شده |
| فرماندهان امنیتی ولایات | همه فرماندهان امنیتی: پشتون | پشتون | کنترل کامل امنیت |
| قضات و رؤسای محاکم | عبدالحکیم حقانی، ثاقب، نوری، دلاور | پشتون | سیستم قضایی کاملاً انحصاری |
| سخنگویان طالبان | ذبیحالله مجاهد، انعامالله سمنگانی، مولوی عبدالقیوم | پشتون | هیچ نماینده از اقوام دیگر |
بخش سوم – غضب زمین و کوچ اجباری:
کوچ اجباری هزارهها یکی از ابعاد مهم سیاستهای تبعیضآمیز طالبان در پنج سال اخیر بوده است. طبق گزارشهای Human Rights Watch و Amnesty International، طالبان در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ صدها خانوادهی هزاره را از مناطق دایکندی، ارزگان، بلخ و هلمند بیرون کردند. این کوچها بدون حکم قانونی، با تهدید، خشونت و در برخی موارد با حضور افراد مسلح محلی صورت گرفت. خانوادهها تنها چند روز وقت داشتند و مجبور شدند خانه، زمین، محصولات زراعتی و داراییهای خود را رها کنند. در بلخ، طالبان همراه با افراد قبیلهی کوشانی به هزارهها سه روز وقت داد تا خانههایشان را ترک کنند؛ در دایکندی، ۱۵ قریهی هزارهنشین تخلیه شد. کوچ اجباری گستردهی هزارهها نیز بخشی از سیاستهای این گروه بود. طبق گزارش Human Rights Watch (2021)، طالبان در ماههای سپتامبر و اکتوبر ۲۰۲۱ صدها خانوادهی هزاره را از ۱۵ قریه در دایکندی و ارزگان بیرون کردند. این کوچ اجباری بدون روند قانونی، با تهدید و در برخی موارد با خشونت صورت گرفت. خانوادهها تنها چند روز وقت داشتند و مجبور شدند اموال و محصولات زراعتی خود را رها کنند. در بلخ نیز طالبان همراه با افراد مسلح محلی (قبیلهی کوشانی) به هزارهها سه روز وقت دادند تا خانههایشان را ترک کنند؛ این رویداد توسط RFE/RL (2021) گزارش شده است. کوچ اجباری در ارزگان و قندهار نیز رخ داد و زمینهای هزارهها به افراد وابسته به طالبان توزیع شد. این موارد نشان میدهد که کوچ اجباری نه یک حادثهی محلی، بلکه یک الگوی سیستماتیک حذف و جابهجایی جمعیتی است.
پتریشیا گاسمن، مسؤل بخش آسیا در دیده بان حقوق بشر میگوید: «طالبان هزارهها و دیگران را بر اساس قومیت یا عقاید سیاسی آنان به اجبار اخراج میکنند تا به طرفداران طالبان پاداش دهند. این موارد اخراج، با تهدید به استفاده از زور و بدون هیچ گونه روند قانونی، سوء استفادههای جدیاند که مصداق مجازات جمعی میباشند.» (گزارش دیدبان حقوق بشر: ۲۰۲۱)
طالبان به صورت آشکار هزارههای مناطق زیر را بر أساس گزارش دیدبان حقوق بشر و روایت شفاهی مردمان محلی به کوچ اجباری وادار نموده است:
- ساکنان هزاره ولسوالی قبت الاسلام مزارشریف در ولایت بلخ گفتهاند که افراد مسلح محلی از مردمان کوشانی یکجا با نیروهای امنیتی محلی طالبان خانوادهها را مجبور به ترک میکنند و تنها سه روز به آنها فرصت داده اند. مقامات طالبان ادعا کردند که این اخراج ها بر اساس حکم محکمه صورت گرفته است، اما ساکنان اخراج شده ادعا میکنند که آنها از دهه 1970 مالک زمین بودهاند. اختلافات بر سر ادعاهای متناقض ناشی از جنگ قدرت در دهه 1990 به میان آمده است. (گزارش دیدبان حقوق بشر: ۲۰۲۱)
- باشندگان ولسوالی نومیش در ولایت هلمند طالبان در اواخر ماه سپتامبر طی نامهای به حداقل 400 خانواده دستور خروج آنها را صادر کردهاند. با توجه به زمان اندک، خانوادهها نتوانستند وسایل خود یا حاصل کشت خود را بردارند. یکی از ساکنان گفت که طالبان شش مرد را که سعی داشتند دستور را به چالش بکشند، بازداشت کردند. چهار نفر همچنان در بازداشت هستند. یکی از ساکنان محلی روایت کردند که در اوایل دهه 1990، مقامات محلی زمین های وسیعی را بین اقوام و طرفداران خود تقسیم کردند که تنش بین جوامع قومی و قبیلهای را تشدید کرد. طرح ادعای مالکیت بر زمین بستگی به این داشت که چه کسی در قدرت بود، و کسانی که ادعاهای شان در تصمیمات قبلی شکست خورده بود، اکنون از طالبان خواستهاند تا از ادعاهای آنها حمایت کنند. یکی از فعالان هلمند گفت که این دارایی در میان اعضای طالبان که دارای مناصب رسمی هستند، توزیع میشود. وی گفت: «آنها زمین و دیگر املاک عمومی را می خورند و در اختیار نیروهای خود قرار می دهند». (همان)
- طالباندر 15 روستای ولایتهای دایکندی و ارزگان هزاره را به کوچ اجباری وادار نموده است. این گروه در ماه سپتامبر ۲۰۲۲ دست کم 2800 نفر از ساکنان هزاره را بیرون کردند. خانوادهها به سایر ولسوالیها کوچیدند و اموال و محصولات خود را جا گذاشتند. یکی از ساکنان سابق می گوید: «پس از تسلط طالبان، نامهای از طالبان دریافت کردیم که به ما اطلاع میداد که باید خانههای خود را ترک کنیم زیرا زمینها مورد اختلاف است. چند نماینده نزد مقامات ولسوالی رفتند تا از آنها بخواهند در زمینه تحقیقات کنند اما حدود پنج نفر از آنها دستگیر شدند». (بی بی سی فارسی:۲۰۲۱- ۲۰۲۳) آقای هادی رحیمیزاده وکیل اسبق این ولایت نیز این موضوع را تایید کردند. همینطور در سال ۲۰۲۴ این گروه شهرک نوآباد ولایت غزنی که ساکنان آن هزارهاند را دولتی اعلام کردند و به بومیان هشدار دادند که این شهرک را تخلیه کنند. چند روز قبل یعنی به تاریخ ۱/۸/۲۰۲۶ تعداد از وکلای گذر و نمایندگان مردمی که توسط وزیر عدلیه طالبان عبدالحکیم شرعی احضار شده بود. ایشان شهرک امید سبز که باشندگان آن هزارهاند را دولتی و امارتی اعلام نموده برای باشندگان آن یک هفته فرصت داده تا خانهها شان را ترک نمایند. در ضمن او با روحیه توهین و تحقیر موارد ذیل را بیان نموده است:
الف- قانون امارت را به زور سر تان میقبولانیم؛ اگر سرکشی کنید، بندی خانههای ما جای خالی زیاد دارند.
ب- هزارهها کافراند. تمام موسسهها و مکتبهایتان محل فتنه است. همه شان را میبندم.
ج- هزارهها غاصب و دشت برچی غصبی است.
در کنار این موارد مستند بینالمللی، خشونتهای محلی و قومی نیز در مناطق هزارهنشین رخ داده که طالبان هیچگاه به آنها رسیدگی نکرده است. در سال نخست حکومت طالبان، گروهی از پشتونهای همسایهی مردم جاغوری شبانه به منطقه حمله کردند و درختان مردم را قطع کردند؛ در ارزگان عین عمل انجام شدند. یک شبه حاصلات گندم و درختان مردم هزاره را قطع کردند. هیچ نهاد امنیتی برای حمایت از مردم وارد عمل نشد. در رویدادی دیگر، یک مرد پشتون زن شوهردار هزاره را از ولسوالی مالستان ربود و با خود برد؛ خانوادهی زن هیچگونه دسترسی به عدالت نداشتند و طالبان شکایت آنان را نادیده گرفت. اینها تنها دو نمونه از دهها مورد خشونت ناموسی، قومی و محلی است که در مناطق هزارهنشین رخ داده و هیچگاه بررسی نشدهاند. این موارد در گزارشهای محلی و شهادتهای مردم ثبت شدهاند و بهعنوان «تجربهی زیستهی جامعهی هزاره» قابل استناد هستند. اینها روایتهایی هست که کمتر انعکاس رسانهای داشته و حتی بخش آن هرگز رسانهای نشده است. این کوچها نه یک حادثهی پراکنده، بلکه یک الگوی سیستماتیک حذف جمعیتی است که از دوره عبدالرحمان شروع شده تا حالا ادامه دارد.
در کنار کوچ اجباری، طالبان در بسیاری از مناطق هزارهنشین دست به مصادرهی زمین، خانه و ملکیتهای مردم زده است. در بامیان، دایکندی و برخی بخشهای غور، زمینهای زراعتی و چراگاهها به افراد وابسته به طالبان یا کوچیها واگذار شده است. این روند در گزارشهای RFE/RL و رسانههای مستقل افغانستان ثبت شده است. مصادرهی زمین نهتنها معیشت مردم را نابود کرده، بلکه ریشهی تاریخی و هویتی آنان را نیز تهدید کرده است؛ زیرا زمین در مناطق مرکزی تنها یک دارایی اقتصادی نیست، بلکه بخشی از هویت اجتماعی و فرهنگی مردم هزاره است. بسیاری از خانوادهها پس از مصادرهی زمین مجبور به مهاجرت داخلی یا خارجی شدهاند و این روند به فروپاشی طبقهی متوسط هزارهها انجامیده است.
نتیجهگیری:
تحلیل پنج سال حکومت طالبان نشان میدهد که جامعهی هزاره با یک الگوی چندلایهی خشونت و تبعیض ساختاری مواجه بوده است؛ الگویی که از حذف سیاسی و اداری آغاز میشود و تا خشونت روزمره، حملات فرقهای، کوچ اجباری، مصادرهی زمین، بازداشتهای خودسرانه و سرکوب زنان و دختران ادامه مییابد. حملات انتحاری و تروریستی هدفمند زیر سایه حکومت طالبان به نام داعش خراسان بر مراکز آموزشی و مساجد هزارهها، بیتفاوتی طالبان در تأمین امنیت، و رفتارهای تحقیرآمیز نیروهای این گروه در خیابانها و ایستهای بازرسی، نشان میدهد که امنیت ادعایی طالبان یک شعار تبلیغاتی است و نه یک واقعیت اجتماعی.
تبعیض ساختاری طالبان که در ساختار قدرت، کابینه، ولایتها، ادارات دولتی و دستگاه قضایی بهصورت کامل تکقومی و انحصاری اعمال شده هزارهها را از «شهروندان مشارکتکننده» به «جمعیت تحت حاکمیت بدون صدا» تبدیل کرده است. حذف کامل هزارهها از ساختار قدرت، تنزیل بست کارمندان، اخاذی مالی بهنام جمعآوری سلاح، و خشونت علیه زنان و دختران، نشان میدهد که این جامعه در دورهی طالبان با یک وضعیت بحرانی، آسیبپذیر و تهدیدکنندهی بقا روبهرو است. در مجموع، شواهد نشان میدهد که هزارهها در دورهی طالبان نهتنها امنیت ندارند، بلکه در معرض یک خشونت سیستماتیک، روزمره و تحقیرکننده قرار دارند که زندگی اجتماعی، روانی، فرهنگی و آیندهی نسل جوان آنان را بهشدت آسیبپذیر کرده است. این وضعیت نیازمند توجه جدی نهادهای بینالمللی، پژوهشگران، فعالان حقوق بشر و جامعهی جهانی است تا از تداوم خشونت، تبعیض و حذف سیستماتیک علیه این جامعه جلوگیری شود.
منابع:
۱. بیبیسی فارسی. ۲۰۲۱–۲۰۲۳. مجموعهی گزارشهای خبری دربارهی کوچ اجباری، حملات تروریستی و وضعیت هزارهها در افغانستان.
۲. گفتگوی نگارنده با هادی رحیمیزاده، وکیل اسبق ولایت دایکندی. (مصاحبهی میدانی – منبع شفاهی)
۳. عفو بینالملل. ۲۰۲۱. افغانستان: طالبان مسئول اعدامهای صحرایی مردان هزاره در دایکندی است. (Amnesty International. 2021. Afghanistan: Taliban Responsible for Summary Executions of Hazara Men in Daykundi.)
۴. عفو بینالملل. ۲۰۲۲. افغانستان: طالبان یک خانوادهی هزاره را در ولایت غور به قتل رساند. (Amnesty International. 2022. Afghanistan: Taliban Kill Hazara Family in Ghor Province.)
۵. دیدبان حقوق بشر. ۲۰۲۱. افغانستان: طالبان باشندگان را بهصورت اجباری از خانههایشان بیرون میکند. (Human Rights Watch. 2021. Afghanistan: Taliban Forcibly Evicting Residents.)
۶. دیدبان حقوق بشر. ۲۰۲۱. اخراج اجباری جوامع هزاره در دایکندی و ارزگان. (Human Rights Watch. 2021. Forced Evictions of Hazara Communities in Daykundi and Uruzgan.)
۷. دیدبان حقوق بشر. ۲۰۲۱. اظهارات پتریشیا گاسمن دربارهی اخراجهای اجباری طالبان. (Human Rights Watch. 2021. Statements by Patricia Gossman on forced evictions.)
۸. دیدبان حقوق بشر. ۲۰۲۲. حملات علیه جامعهی هزاره و تبعیض سیستماتیک. (Human Rights Watch. 2022. Attacks on Hazara Communities and Systematic Discrimination.)
۹. روایتهای شفاهی ساکنان محلی از ولایتهای غزنی، دایکندی، بامیان، مزار شریف و کابل دربارهی رفتار تبعیضآمیز طالبان. (منبع میدانی – غیررسمی)
۱۰. چشمدید نگارنده از رفتار توهینآمیز طالبان در شهر کابل. (منبع میدانی – غیررسمی)
منبع: نشریه راه عدالت شماره ۱۹
















