شنبه 9 حمل 1404 برابر با Saturday, 29 March , 2025
حزب عدالت و آزادی افغانستان

Justice and Freedom Party of Afghanistan

شهید مزاری

 

 

حضار گرامی، شخصیت‌ها و متنفذین قومی، فرهنگیان، جوانان، مهمانان عالی‌قدر، خانم‌ها و آقایان! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

در ابتدا سی‌امین سالیاد شهادت رهبر شهید استاد مزاری و یارانش هر یک: شهید ابوذر غزنوی، شهید خادم‌حسین اخلاصی جاغوری، شهید عیدمحمد ابراهیمی بهسودی، شهید سید علی علوی، شهید جان‌محمد ترکمنی، شهید عباس جعفری لومانی را به ملت آزاده و باعزت افغانستان و به پیروان صدیق رهبر شهید و همه عدالت‌خواهان و شما هموطنان گرامی تسلیت عرض می‌کنم. همچنین تشکر می‌کنم از ستاد مردمی برگزاری مراسم سالگرد در نیوزیلند و همه بزرگان و متنفذین قومی و کمیونیتی‌های هموطنان در شهر اوکلند و همیلتون که برای برگزاری باشکوه این مراسم به صورت خودجوش و صادقانه و عاشقانه تلاش کرده‌اند و از این که به این حقیر افتخار بخشیدید و دعوت کردید که در این محفل در خدمت شما حضور بیابم و در باره شهید مزاری با شما سخن بگویم صمیمانه تشکر می‌کنم. همچنین تشکر می‌کنم از مردم عزتمند پیرو شهید مزاری در سراسر جهان از ایران و پاکستان گرفته تا اروپا و آمریکا و اقیانوسیه، مخصوصا جوانان و نسل پس از مزاری که امروز آگاهانه‌تر و عاشقانه‌تر از گذشته از مزاری و یارانش تجلیل می‌کنند. همچنین با آروزی قبولی طاعات و عبادات شما در ماه مبارک رمضان، فرا رسیدن 15 رمضان سالروز ولادت با سعادت امام حسن مجتبی (ع) امام صلح و عدالت را به همه شما تبریک می‌گویم.

شهید مزاری امروز محور وحدت، همدلی و همبستگی ما است. مزاری فراتر از یک حزب و نماد یک ملت است و به همه ملت تعلق دارد. او نقشه راه و نشانه راه ما است. هزاره و شیعه امروز در داخل و خارج افغانستان با مزاری شناخته می‌شود. از این رو لازم می بینم امروز این بحث را با شما مطرح کنم که مزاری چه می‌خواست؟ از ما هزاره ها، از ما شیعیان و از مردم افغانستان و از سیاستمداران افغانستان چه می‌خواست و همچنین او برای افغانستان چه می‌خواست و طرح اصلی و اساسی او برای نظام سیاسی آینده افغانستان چه بود؟

دوره شهید مزاری متأسفانه دوره جنگ و خشونت بود، از 14 سال دوره مبارزات رهایی‌بخش ضد اشغال شوروی و حکومت وابسته به آن  (از 1357 تا 1371 به مدت 14 سال) تا جنگ‌های داخلی قبل از پیروزی مجاهدین و بعد از آن در  کابل. اما او تنها رهبری برخاسته از متن جنگ و خون و آتش بود که در زمانه جنگ، فریاد صلح و عدالت و برابری و دموکراسی سر داد.

ابعاد سخن در باره شهید مزاری و اندیشه سیاسی و مبارزاتی او بسیار زیاد است اما کوشش می‌کنم که تنها در مورد دو موضوع کلیدی در رابطه با خواست‌های شهید مزاری در دو بخش توضیحاتی داشته باشم. اول روابط سیاسی و اجتماعی بین اقوام افغانستان و دوم نظام سیاسی آینده کشور.

بخش اول- روابط سیاسی و اجتماعی بین اقوام:

این بخش هم شامل دو قسمت است: یکی روابط میان اقوامی و دوم روابط درون قومی.

  1. روابط میان اقوامی و رابطه هزاره ها با سایر اقوام: وحدت ملی یک اصل و دشمنی بین اقوام یک فاجعه است

سؤال اصلی  این است که دیدگاه شهید مزاری در مورد روابط و مناسبات سیاسی و اجتماعی بین اقوام افغانستان چه بود؟

در پاسخ به این سؤال این چهار جمله جاویدانه از سخنان شهید مزاری تکلیف همه ما را روشن می‌سازد و دیدگاه آن بزرگمرد را به روشنی بیان می‌کند:

1- وحدت ملی برای ما یک اصل است. 2- دشمنی بین اقوام یک فاجعه است. 3- ما عاشق قیافه هیچ کسی نیستیم. 4- ما حقوق ملیت‌ها را می‌خواهیم. حقوق ملیت‌ها به معنی برابری و برادری ملیت‌ها است.

برای توضیح بیشتر این چهار اصل، چند فراز از متن برخی از سخنان شهید مزاری را نقل می کنم:

«ما با همۀ تنظیم‌ها سر جنگ نداریم، دوست هستیم؛ ما همه ملیت‌ها سر دشمنی نداریم و دوست هستیم و وحدت ملی را ما در افغانستان یک اصل می‌دانیم.»

«ما مردم افغانستانیم، هیچ نژادی را نمی‌خواهیم نفی کنیم، ترکمن است، هزاره است، تاجیک است، افغان (پشتون) است، ایماق است و دیگر اقوام هستند همه آن‌ها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هرکس به حقوق‌شان برسند و هرکس درباره سرنوشت خودش تصمیم بگیرد، این حرف ماست. اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم بسازد، دیگران را نفی بکند، این فاشیستی است، این خلاف رسوم بین‌المللی است.

«ما عاشق قیافهٔ کسی نیستیم، سه چیز در این مملکت در آینده می‌خواهیم: یکی رسمیت مذهب ما، دیگر اینکه تشکیلات گذشته ظالمانه بوده و باید تغییر کند. سوم این‌که شیعه در تصمیم‌گیری شریک باشد.»

«هرکس برای نفاق و دشمنی ملت‌ها حرف بزند خائن ملی افغانستان است.»

«ما حقوق ملیت‌ها را می‌خواهیم. حقوق ملیت‌ها به معنی برابری و برادری ملیت‌ها است. این به معنای دشمنی یک برادر نیست. هرکس در این راستای دشمنی در افغانستان گام بردارد فاجعه است و آن‌کس خائن ملی است.»

«هدف ما تشکیل حکومت اسلامی، مردمی، فراگیر و مبتنی بر عدالت اجتماعی در افغانستان است ما می‌خواهیم ستم‌های چندین قرنه بر مردم افغانستان پایان یابد و جامعه‌ای به وجود آید که در آن از تبعیض، برتری گری، تفاخر و افزون‌خواهی خبری نباشد و کلیه مردم افغانستان از هر قوم و نژاد و با هر رنگ و زبان برادرانه و برابر زندگی کنند و حقوق حقهٔ تمامی ملیت‌های افغانستان تأمین گردیده و آن‌ها بتوانند متناسب با میزان حضور و نقش‌شان در جهاد چهارده‌سالهٔ ضد روسی در تعیین سرنوشت سیاسی‌شان سهم بگیرند. خواست ما تأمین عدالت، برابری و برادری میان مردم افغانستان است.»

«ما حقوق ملیت‌های محروم را می‌خواهیم و از آن دفاع می‌کنیم. اما هیچ‌گاه معتقد به اتخاذ شیوه‌های قهرآمیز و توسل به جنگ برای تأمین آن نبوده‌ایم و بعد از این نیز نخواهیم بود ولی هرگاه بر ما تجاوز شود و دیگران بخواهند مواضع انحصارطلبانه‌شان را بر ما تحمیل کنند آماده دفاع از مردم خود هستیم.»

«در افغانستان ملیت‌ها و نژادهایی وجود دارد که هیچ‌کدام دارای اکثریت نمی‌باشند ولی درمجموع چهارتا قوم عمده وجود دارد، پشتون، هزاره، تاجیک و ازبک که ما نیز به عنوان یکی از اقوام عمدهٔ کشور روی تعداد نفوس باید در دولت آینده و تصمیم‌گیری‌هایش نقش داشته باشیم.»

بنا بر این شهید مزاری وحدت ملی و رابطه برادرانه و برابرانه بین همه اقوام کشور و حفظ استقلال و تمامیت ارضی و پاسداری از منافع ملی افغانستان و دفاع از کشور در برابر هر نوع تجاوز خارجی را یک وظیفه اساسی هر شهروند افغانستان می‌دانست. اما او بر این باور بود که وحدت ملی نباید به معنای انحصار طلبی و حاکمیت انحصاری یک قوم و حذف سایر اقوام باشد. او می‌گفت که ما از همه انتظار داریم که هزاره بودن را جرم ندانند و هزاره بودن و مادر هزاره داشتن عیب و ننگ محسوب نشود. او هیچگاه به دنبال برتری قومی و حزبی و امتیازخواهی و فزون‌خواهی نبود و معتقد بود که حقوق همه اقوام به تناسب شعاع وجودی و نفوس شان تأمین گردد.

او گفت:

«ما مظلومان تاریخ بودیم؛ ما نمی‌خواستیم بالای کسی ظلم کنیم؛ ما می‌خواستیم از زیر بار ظلم بیرون آییم.»

«ما در افغانستان هیچ چیز نداشته‌ایم و هیچ چیز اضافی نمی‌خواهیم؛ ما فقط خواسته‌ایم که غول انحصار را بشکنانیم.»

این که می‌گفت ما عاشق قیافه کسی نیستیم بدان معنی است که ما به خاطر منافع شخصی و کورکورانه، متحد دایمی با یک قوم یا یک حزب علیه قوم یا حزب دیگر نیستیم و با هیچ قومی خصومت و دشمنی نداریم. هر کسی که خواسته‌های معقول ما را بپذیرد در کنار او هستیم. به همین دلیل گاهی در شرایط متغیر سیاسی، تاکتیک‌های سیاسی شهید مزاری نیز متغیر بوده است.

از این رو این اتهام بسیار بی‌جا و بی‌دلیل است که گفته شود شهید مزاری در ائتلاف یا اتحاد با اوزبیک‌ها علیه قوم تاجیک بود و یا متحد با پشتون‌ها! اگر او در یک برهه با آقای حکمتیار وارد یک ائتلاف شد، در برهه قبل از آن با شهید احمدشاه مسعود پیمان جبل السراج را امضا کرده بود ولی این پیمان نقض شد و خواسته‌های حزب وحدت پذیرفته نشد و اگر بعد با حکمتیار هم پیمان شد به دلیل این بود که حکمتیار در آن زمان خواسته‌های حزب وحدت یعنی همان سه خواسته‌ای را که پیشتر نقل کردم پذیرفته بود اما دولت استاد ربانی نپذیرفته بود و نمونه آن نقض معاهده جبل السراج بود که بین نمایندگان حزب وحدت و جنبش ملی اسلامی با شهید احمدشاه مسعود امضا شده بود. همچنین شاهد دیگر اصول اساسی دولت استاد ربانی است که در مواد مختلف آن آمده بود: در افغانستان مذهب رسمی تنها مذهب حنفی است و قانون گذاری بر اساس فقه حنفی صورت می گیرد و شرط رئیس جمهور این است که مرد مسلمان پیرو مذهب حنفی باشد و صدر اعظم هم باید مرد مسلمان حنفی باشد. این ها همگی به معنای حذف و نادیده گرفتن شیعیان و مذهب تشیع در قدرت بود.

به طور کلی با توجه به آنچه گفته شد من از همه هزاره‌ها و شیعیان مخصوصا از جوانان آگاه و غیور می‌خواهم که این رهنمود استراتژیک استاد مزاری را معیار همه گفتارها و رفتارهای خود قرار دهند که ما به همه اقوام افغانستان احترام قایل هستیم و دشمنی بین اقوام را یک فاجعه و وحدت ملی و برادری و برابری را یک اصل و یک مسئولیت می‌دانیم و امروز هدف اصلی همه ما باید تأمین عدالت برای همه باشد. از نگاه شهید مزاری هزاره‌ها با هیچ قومی خصومت و دشمنی ندارند و هیچ گروهی هم این قدرت را ندارد که از روی کین و عداوت، هزاره را از جغرافیای افغانستان حذف و محو کند.

ما یعنی همه مردم افغانستان و از همه اقوام کشور، امروز باید از دامن زدن به احساسات تند تفرقه آفرین و نفرت پراکنی‌های قومی، مذهبی و زبانی بپرهیزیم و دشمن تراشی‌ها و دشمن‌سازی‌های بیهوده و بی‌دلیل را ممنوع قرار دهیم و باور کنیم که افغانستان یک کشور متنوع و متکثر است و همگی باید این تنوع و تکثر را به رسمیت بشناسند و حقوق همه اقوام باید بر اساس معیار نفوس و به صورت عادلانه تأمین گردد.

  1. روابط درون قومی: هزاره و شیعه دو عنوان و دو محور کلیدی همگرایی و دو چتر کلان اتحاد و همبستگی و دو عامل قوت ما است

اول- از نگاه شهید مزاری در مناسبات درون قومی، هزاره یک هویت مستقل و دارای تاریخ و فرهنگ خاص خود است و از این رو هزاره‌های شیعه دوازده امامی و اسماعیلیه و هزاره‌های سنی هویت مشترک دارند و اتحاد بین آنان یک ضرورت حیاتی است و باید همه آنان متحدا از حقوق خود دفاع کنند. شهید مزاری از دوره سازمان نصر تماس و ارتباط با هزاره‌های سنی و اسماعیلیه را آغاز کرد و در دوره حزب وحدت این ارتباطات را توسعه داد.

شهید مزاری گفت:

«این مسئله که ما طی سه صدسال محکوم بودیم در تاریخ افغانستان، محوشده بودیم و کسی ما را با هویت هزاره قبول نداشت و هزاره گفتن و هزاره بودن در این مملکت به‌زعم بعضی‌ها ننگ بود، امروز الحمدالله از بین رفته.»

«حالا شما می‌بینید که قبل از دوران جهاد، در غزنی هر قدر هزاره بوده، اسم خود را تاجیک نوشته و در شمال هر چه هزاره بوده، اسم خود را تاجیک نوشته‌اند. همین حالا در بادغیس هزاره است که از دایزنگی، دایکندی و غزنی… رفته‌اند و حالا سنی‌اند؛ خصلت‌ها، حالت‌ها و عنعنات‌شان، عین خصلت، حالت‌ها و عنعنات مردم هزاره‌جات‌اند. در کندز هزاره‌ها شصت فیصد مردم را تشکیل می‌دهند؛ اما خود هزاره‌ها هم نمی‌دانستند که این‌ها هزاره‌اند و آن‌جا رفته‌اند.»

«این است که در این جامعه، پشتون بودن ننگ نبود، افتخار بود؛ تاجیک بودن ننگ نبود، افتخار بود، ازبک بودن ننگ نبود، ولی هزاره بودن ننگ بود. حتی کسانی که در زندگی خود شریک هم کرده بودند، احترام هم می‌کردند، دوست‌شان هم بودند و به عنوان شیعه احترام می‌کردند؛ همین‌ها هم یک کسی را، یک نفری را که تحقیر می‌کردند یا «او هزاره‌گک» می‌گفتند، یا «او هزاره‌گی» این مسئله وجود داشت.»

«حالا درست است که ما در این‌جا کاری نکردیم، جایی را نگرفتیم، حکومت تشکیل ندادیم؛ ولی با مقاومت، با برکت جهاد، با فداکاری مردم خود، یک عزت و هویت پیدا کردیم و آن عزت این است که می‌گوییم: ما یکی از اقوام افغانستان هستیم، در این خانهٔ مشترک، دیگر هزاره بودن ننگ نباشد؛ اگر افغان‌ها، تاجیک‌ها، ازبک‌ها و ترکمن‌ها به اسلام فخر می‌کنند، ما هم مسلمان هستیم و به اسلام فخر می‌کنیم؛ اما اگر آن‌ها به نژادشان فخر می‌کنند، ما هم یک نژاد هستیم و به نژاد خود فخر می‌کنیم؛ در هر صورتش ما در این خانه شریک استیم.»

دوم- در مناسبات درونی خانواده شیعی، شهید مزاری با باور کامل به آزادی همه مردم افغانستان در مورد پیروی از ارزش‌های دینی و مذهبی خود، بر همبستگی هزاره شیعه با سایر شیعیان کشور از اقوام مختلف قزلباش، بیات، سادات و شیعیان تاجیک و پشتو‌زبان و اقوام دیگر تأکید داشت و هزاره‌ها را ستون اصلی هویت مذهبی و فرهنگی تشیع در افغانستان می‌دانست و رسمیت مذهب تشیع یکی از خواسته‌های اصلی او بود.

او گفت:

«مسئله شیعه و سنی یک واقعیت خارجی است که امروز کس نمی‌تواند انکار کند چه کسی در قانون اساسی یک مذهب را به رسمیت بشناسد و یا نشناسد، پیروان آن مذهب پیروی از مکتب‌شان می‌کند یعنی حالا هم در افغانستان اگر مذهب تشیع مثل برادران اهل تسنن رسمیت داشته باشد یک سنی شیعه نمی‌شود. اگر هم رسمیت نداشته باشد یک شیعه سنی نمی‌شود و این‌یک واقعیت هست که ما انتظار داریم بعد از چهارده سال جهاد مردم ما این شجاعت و شهامت را در دنیا اثبات کنند و این مشکل جهان اسلام را در افغانستان حل بکنند و اعلام بکنند که بین شیعه و سنی هیچ فرقی نیست یکی هستیم هردوی ما مراسم خود را رسمی انجام می‌دهیم تا این پرده‌ای را که استعمار ترسیم کرده از دست استعمار در سطح بین‌المللی بگیریم تا اینکه دیگر مسائل مطرح نشود، به عنوان اختلاف شیعه و سنی و برای این مسئله، انقلاب ما یک ضربهٔ دیگری نخورد.»

حضار گرامی! شما می دانید که در دنیای امروز این منافع مشترک است که محور اصلی تمام مناسبات و روابط بین کشورها و دولت‌ها را تشکیل می‌دهد و همه مردمان دنیا تلاش می‌کنند که نقاط مشترک خود با دیگران را پیدا کنند و آن را تقویت کنند و از آن به نفع خود استفاده کنند. ما مردم هزاره با این همه مشترکات که با اقوام دیگر داریم از نگاه قومیت، مذهب و زبان چرا آن را بیش از پیش تقویت نکنیم؟ در پرتو دیدگاه شهید مزاری امروز ما مکلف هستیم که مشترکات خود را تقویت کنیم و بر همگرایی و همبستگی در میان همه هزاره ها و همه شیعیان تأکید کنیم.

فلسفه اصلی تأسیس حزب وحدت:

موضوع بسیار مهمی که هیچگاه نباید آن را با مرور زمان فراموش کنیم، این است که فلسفه اصلی و عامل عمده تأسیس حزب وحدت؟ فلسفه اصلی آن ضرورت همبستگی و اتحاد در میان همه هزاره ها و همه شیعیان افغانستان بود آن هم به دلیل نادیده گرفته شدن شیعیان و هزاره‌ها در معادلات سیاسی توسط احزاب هفتگانه مستقر در پیشاور  و حق قایل نشدن برای هزاره‌ها در دولت و در انتخابات در سال‌های 1376 و 1377 و بعد از آن.

شهید مزاری در این رابطه گفت:

«به هر حال شما در جریان قضیه  هستید که برادرانی که در پیشاور نشسته بودند، گفتند که شیعه‌ها در افغانستان،  دو درصد یا سه درصد هستند و از کل رادیوها اعلام شد که شیعه دو درصد یا سه درصد هیچ حق ندارد که در حکومت نقش داشته باشد… در این‌جا بود که ما فکر کردیم، پس ما که تا حالا در سروصورت هم می‌زدیم که دولت در افغانستان تشکیل بدهیم و آن دولت وابسته نباشد، حکومت ناب اسلامی باشد، وقتی که ما در افغانستان موجودیت نداریم، این حرف بی‌خودی است. باید امروز از موجودیت خود در افغانستان دفاع کنیم. ما باید اول برای این برادران اثبات کنیم که ما در افغانستان هستیم؛ روی این مسئله بود که حزب وحدت تشکیل شد….»

«راستش ما تا این وقت نُه گروه بودیم، در بین خود اختلاف هم داشتیم. اختلافات ما هم خطی و فکری بود…. ولی وقتی که این برادران جهادی ما آمدند، در پیشاور نشستند و اعلام کردند که ما برای این‌ها حق قائل نیستیم و این‌ها در افغانستان موجودیت ندارند، ما تکان خوردیم که حالا موجودیت ما در خطر است. کسی که موجودیتش در خطر باشد، باید قبل از هر چیزی از موجودیت خود دفاع کند؛ بعد از آن نوبت می‌رسد به این‌که چگونه زندگی کردن و چگونه تصمیم گرفتن خود را مطرح کند و آنگاه برسد به این‌که چگونه نظام را حاکم بسازد. ما که در این‌جا تلاش می‌کردیم که این نظام، نظام انقلابی باشد یا نظام غیر انقلابی، این مرحلهٔ سوم بوده است. لهذا ما در تلاش شدیم که بیاییم برای حفظ موجودیت‌مان جمع شویم و وحدت کنیم.»

نقش اساسی و بی‌بدیل استاد مزاری در ایجاد وحدت و تأسیس حزب وحدت:

اولین  اقدام برای ایجاد همسویی بین بعضی از گروه‌های جهادی شیعه، برگزاری کنگره در پنجاب ولایت بامیان به تاریخ 24 سرطان 1367 بود و بعد هم در لعل و بهسود و جاغوری و سرانجام امضای میثاق وحدت در اجلاس تاریخی 25 تا 27 سرطان 68 در بامیان. من قبلا همه این نشست ها را به عنوان اولین تاریخچه تأسیس حزب وحدت با تفصیل و با جزئیات در کتاب «تشکیل حزب وحدت نقطه عطف مهم و تعیین کننده در تاریخ انقلاب اسلامی افغانستان» در سال 1369 شرح داده‌ام که اکنون فرصت ذکر آن‌ها نیست.

اما با همه تلاش‌هایی که همه شخصیت‌های دیگر داشتند ولی آنچه مسلم است حزب وحدت بدون تلاش و قاطعیت شهید مزاری هرگز به وجود نمی‌آمد و موفق نمی‌شد و موانع زیادی بر سر راه آن وجود داشت و از آن جمله:

  1. جنگ‌ها و خصومت‌های داخلی بود که تقریبا در طول یک دهه در میان گروه‌های شیعه در بسیاری از مناطق اتفاق افتاده بود. با تأسیس حزب وحدت در بامیان، 50 هیأت به مناطق مختلف در داخل و خارج کشور اعزام شد که این جنگ‌ها را متوقف کند و از مردم بخواهد که از وحدت حمایت کنند. مرحوم سیدهادی هادی از رهبران حزب حرکت اسلامی که در بامیان میثاق وحدت را امضا کرده بود و به عنوان عضو هیأت حزب وحدت همراه با استاد مزاری به ایران آمده بود در صحبت‌های خود می‌گفت: «ما راهی را که 11 سال رفته بودیم در 5 ماه برگشتیم.» منظور شان این بود که از سال 57 تا 1368 برای 11 سال ما در قالب گروه‌های متعدد دچار اختلاف و منازعه بودیم اما با تلاش در پنج ماه این مشکلات را حل کردیم و به وحدت رسیدیم. البته ایشان خودش بعدها به دلایل دیگری از وحدت جدا شد و به حزب اصلی خود بازگشت.
  2. موانع مهم دیگر در خارج افغانستان بود. در آن سال‌ها مرکزیت همه احزاب شیعی در خارج و در ایران قرار داشت و این تنها حزب وحدت بود که در داخل کشور تأسیس شده بود. در خارج اکثریت رهبران این احزاب با وحدت مخالف بودند زیرا همگی در چتری به نام «شورای ائتلاف هشتگانه» فعالیت می‌کردند و این ائتلاف هم زیر نظر مستقیم مقامات ایرانی فعالیت می‌کرد. تعدادی از نهادها و مقامات ایران هم با وحدت موافق نبودند و خواستار ادامه فعالیت شورای ائتلاف بودند. در چنین وضعیتی بود که هیأت حزب وحدت به ریاست استاد مزاری و عضویت شخصیت‌هایی مانند شهید صادقی نیلی و سیدهادی هادی و شماری دیگر از بامیان به تاریخ 20/12/1368 وارد ایران شد تا موانع موجود در خارج را رفع کرده و دفاتر قبلی احزاب را منحل و دفتر واحد حزب وحدت را ایجاد کنند.

همزمان با وردود هیأت حزب وحدت در تهران به میزبانی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران یک کنفرانس بزرگی که تا آن زمان واقعا بی‌پیشینه بود به نام «مجمع شیعیان افغانستان» در تهران برگزار شده بود و از استاد مزاری و اعضای هیأت هم برای اشتراک در این کنفرانس دعوت شده بود اما همه مسئولان احزاب تلاش داشتند که این کنفرانس به نام شورای ائتلاف تمام شود و نه به نام حزب وحدت. استاد مزاری گفت وقتی اگر چنین باشد شما کار خود را بکنید ولی ما اشتراک نمی‌کنیم زیرا ما برای این آمده‌ایم که این ائتلاف تبدیل به وحدت شود نه این که ما ائتلاف را تقویت کنیم. سرانجام هم میزبان و هم سخنگوی ائتلاف پذیرفتند که هیأت حزب وحدت اشتراک و در کنفرانس سخنرانی کند. به این ترتیب برای روز سوم به استاد مزاری نوبت سخنرانی داده شد. در حالی که در روزهای اول و دوم، کنفرانس کاملا سرد و بی‌روح بود و با سخنرانی‌های تکراری، اما در روز سوم فضا کاملا عوض شد و از سخنرانی استاد مزاری در باره وحدت با فریادهای کوبنده حمایت اشتراک کنندگان استقبال شد به گونه‌ای که یکی از مسئولان وزارت خارجه ایران که از میزبانان جلسه بود بعدها گفت: زمانی که سالون کنفرانس در حمایت از صحبت‌های استاد مزاری به لرزه افتاد، ما مطئمن شدیم که دیگر وحدت بیمه شده و هیچ مانعی نمی‌تواند در مقابل آن دوام بیاورد. البته این شخص از حامیان وحدت بود.

یک داستان دیگر را هم به اختصار برای شما نقل کنم:

بعد از این که در ایران همگی وحدت را پذیرفتند و قرار شد مطابق اساسنامه حزب وحدت، شورای نمایندگی آن در ایران تشکیل شود، مهم‌ترین موضوع این بود که در آن شرایط حساس و با توجه به مشکلات و موانع متعدد و در آغاز فعالیت حزب وحدت، چه کسی به عنوان رئیس شورای نمایندگی انتخاب شود؟ نظر استاد مزاری این بود که آقای سید رحمت الله مرتضوی به عنوان رئیس انتخاب شود. این موضوع هم در جلسات اصلی هیأت حزب وحدت مطرح شده بود و هم در جلسات مشورتی و غیر رسمی متعددی که با حضور استاد مزاری برگزار می‌شد و من شخصا در شماری از این جلسات حضور داشتم. تعداد زیادی از مسئولان یا شخصیت‌های همه احزاب و مخصوصا از سازمان نصر به دلایل مختلفی با این پیشنهاد مخالف بودند که برخی از آن دلایل موجه هم بود. اما استاد مزاری از جهت اهمیت خاصی که برای تثبیت وحدت قایل بود با استدلال بسیار قوی همه را قناعت داد که آقای مرتضوی از هر کسی دیگر مناسب‌تر است. استاد مزاری می‌گفت: اولا مرتضوی از مسئولان شناخته شده حزب شورای اتفاق آقای بهشتی است که سابقه منازعه زیاد با سازمان نصر داشت و تعیین آقای مرتضوی نشان خواهد داد که واقعا بین ما اتحاد ایجاد شده است و اگر من یکی از نصری‌ها را رئیس شورای نمایندگی تعیین کنم، مردم خواهند گفت که مزاری یک هم‌حزبی خود را بر همه رئیس قرار داده است و در این صورت وحدت ضعیف خواهد شد و دلیل دوم این که آقای مرتضوی شخص با جرئت است و در این شرایط که وحدت مخالفان زیاد دارد هم در میان احزاب خود ما و هم در میان ایرانی‌ها، ما به شخص شجاع و با جرئت نیاز داریم که در مقابل همه بایستد و همچنین چند دلیل دیگر را هم مطرح می‌کردند و واقعا این دلایل همه منطقی بود و نشان دهنده صداقت و تصمیم قاطع استاد مزاری برای وحدت. هرچندآقای مرتضوی در ابتدا بسیار مثبت و فعال وارد صحنه شد و با استفاده از همین موقعیت هم تبدیل به یک چهره شناخته شده گردید و تا آن زمان کسی ایشان را نمی‌شناخت اما متأسفانه نسبت به استاد مزاری بسیار زود تغییر موضع داد که خود داستان دیگری دارد که فعلا به آن نمی پردازیم.

استاد مزاری در یکی از مصاحبه‌های خود در باره موانع وحدت گفت:

«ما معتقدیم که حزب وحدت از بدو تشکیلش روی واقعیت‌های افغانستان مبتنی بوده و روی آن واقعیت‌ها تشکیل‌شده لهذا در داخل افغانستان تشکیل شد در خارج هستهٔ این وحدت ریخته شده، در داخل بامیان، بعد از آزادی که بامیان بعد از پنجاه ‌و چند روز محاصرهٔ نیروها آزادشده آنجا تشکیل گردیده بلکه بسیاری گروه‌های جهادی ما که در خارج بودند، یک باور دیگری از ما داشتند و با ما مخالفت می‌کردند و کشورهای همسایه ما هم مخالفت می‌کردند، از روز تأسیس حزب وحدت کشوری که با این مسئله مخالفت می‌کردند و مخالف بودند و یک سال طول کشید تا ما نمایندگی‌های حزب وحدت را در خارج به وجود آورده بتوانیم، یکی آن ایران بود خلاف برداشت همه ایران با این مسئله موافق نبوده چون در داخل تشکیل‌شده بود و مبتنی بود با خواسته‌های مردمشان و ادارهٔ مردم‌شان، هرکس که از حزب وحدت یک تفسیر خاص داشت، گروه‌های جهادی هم در این مسئله به حد توان مخالفت داشتند. ولی سیاست حزب وحدت چون مبتنی بر واقعیت‌ها و مبتنی بر خواست مردمش بود از آن روز که تشکیل شد تا امروز موفق بوده ما از آن روز معتقد بودیم که مشکل افغانستان باید در داخل حل شود و خارج راه‌حل نیست.»

به نظر من در ایجاد و تحکیم وحدت دو عامل اصلی نقش عمده را داشت: اول صلابت و قاطعیت و منطق قوی استاد مزاری و تصمیم استواری که ایشان برای انحلال احزاب قبلی و ایجاد وحدت گرفته بود و دوم حمایت قاطع تمام اقشار مردم ما در داخل و خارج کشور و بدین ترتیب سرانجام در 27 جوزای 69 رسما دفتر شورای ائتلاف در تهران به نام دفتر حزب وحدت اعلام شد و چند ماه دیگر طول کشید که تمام دفاتر احزاب در همه شهرهای دیگر مسدود شده و به جای آن‌ها دفاتر حزب وحدت شروع به کار کردند.

در شرایط فعلی هم وظیفه و رسالت عمومی همه ما بازگشت به دوره طلایی وحدت دوره شهید مزاری است. اکنون هم باید مردم با آگاهی از هر نوع اتحاد حمایت کنند، اتحاد بین همه گروه‌های هزاره گی، اتحاد بین همه گروه‌های شیعی و در مرحله آخر هم هماهنگی و اتحاد در میان همه گروه‌های مخالف طالبان که در شرایط امروز یک ضرورت جدی است.

برادران و خواهران!

با توجه به دیدگاه استاد شهید مزاری در مورد همدلی و همبستگی در میان همه اقوام افغانستان و همچنین اتحاد و همگرایی در میان مردم هزاره و شیعیان افغانستان و تلاشی که استاد مزاری در جهت ایجاد وحدت در میان هزاره‌ها و شیعیان داشت، ضروری می‌دانم که یک مسأله مهم و حیاتی دیگر را هم با شما مطرح کنم و در این مورد هم دیدگاه شهید مزاری را توضیح بدهم.

پیوند درهم تنیده سید و هزاره و اتهام بر شهید مزاری که گویا او ضد سید بود!

شما می‌دانید در سال‌های اخیر در میان حلقاتی از هزاره‌ها و سادات ما به موضوع تفرقه و جدایی بین سید و هزاره و تحریک احساسات و نفرت پراکنی دامن زده می‌شود و برخی هم بر شهید مزاری اتهام وارد می‌کنند که گویا ایشان ضد سید بوده است! اصل این موضوع به نظر من یک مسأله خرافی و غیر منطقی و غیر واقعی است. در میان مردم شیعه، قطع نظر از مسایل اتنیکی و نژادی، جدایی بین سید و هزاره از نگاه فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و سابقه تاریخی و همزیستی به هیچ صورت امکان پذیر نیست و به اصطلاح رابطه این دو گروه رابطه ناخن و گوشت است و زندگی ما آنچنان پیوسته و درهم تنیده است که هیچ عاملی نمی‌تواند آن را دچار گسست کند. اما جدا از کلیت این مسأله که بحث بیشتر می‌طلبد و این جا فرصت طرح آن نیست، اتهام ضید سید بودن استاد مزاری یک دروغ شاخدار و ادعای کاملا بی‌اساس و بی‌دلیل است. ما که حد اقل در طول 16 تا 17 سال در کنار استاد مزاری بوده‌ایم و از تمام خوی و خصلت و افکار و ذهنیت‌های ایشان باخبر هستیم و در طول آن سال‌ها من به عنوان مسئول بخش فرهنگی تشکیلات، سخنگوی افکار و مواضع ایشان بوده‌ام، برای یکبار هم که شده من از استاد مزاری نشینده‌ام که سخنی گفته باشد که نشان دهنده برداشت ایشان مبنی بر جدایی سید و هزاره باشد چه رسد به بی‌احترامی و یا ضد سید بودن ایشان و اصولا در طول آن سال‌ها در ذهن هیچ یک از ما این موضوع حتی خطور هم نمی‌کرده است. شهید سید حسین حسینی دره صوفی و مرحوم سید عباس حکیمی دو سید بزرگوار ما، دو عضو از ده عضو شورای مرکزی سازمان نصر بودند که از یاران و دوستان نزدیک شهید مزاری و مورد احترام همه ما بودند. من با شهید حسینی که در سال‌های آخر عمر ایشان در سال های 65 و 66 ارتباط کاری زیادی باهم داشتیم، چون ایشان مسئول عمومی سازمان بود و بقیه مسئولین همگی به داخل کشور رفته بودند و من هم مسئول دفتر قم و مسئول امور فرهنگی سازمان، از نگاه عاطفی تا آنجا به همدیگر وابسته بودیم که در هر روز حد اقل یکبار باید همدیگر را می‌دیدیم و یا تماس تلفنی می‌داشتیم و همه اعضای سازمان به شهید حسینی و استاد حکیمی همین احترام را داشتند و هیچگاه نه آنان فکر جدایی سید و هزاره و یا برتری سید بر هزاره و یا برعکس را داشتند و نه هزاره‌ها خود را از آنان جدا می‌دانستند. جمعی از سادات مبارز از دستیاران و مشاوران نزدیک و صمیمی استاد مزاری و تا آخرین لحظات حیات ایشان از افراد امین و مورد اعتماد او بودند همچون سید علی علوی و سید حاکم زاده و سید محمد سجادی و مانند آنان. در سازمان نصر پوستر سید جمال الدین افغانی و پوستر سید اسماعیل بلخی به آرم و لگوی سازمان نصر تبدیل شده بود و سازمان نصر مبارزات سیاسی خود را بر مبنای اندیشه این دو شخصیت عیار ساخته بود.

جایگاه شهید سید اسماعیل بلخی در سازمان نصر و ارادت ویژه شهید مزاری نسبت به بلخی

شهید مزاری، بلخی را پیشوا و مقتدا و الگوی سیاسی و مبارزاتی خود می‌دانست و اصولا در میان گروه‌های هزارگی و شیعی،   سازمان نصر با نام بلخی شناخته می‌شد و اولین شماره‌ها و آخرین شماره‌های پیام مستضعفین نشریه مرکزی سازمان نصر، با تصویر شهید بلخی و تحلیل و تبیین اندیشه‌ها و اشعار او آراسته و نشر می‌شد. همه اعضای سازمان نصر چنین بودند و هنوز هم با این که دیگر سازمان نصری وجود ندارد ما همان باور و احترام را به شهید بلخی قایل هستیم. آنچه از شعر و سخنرانی‌های بلخی نشر و چاپ شده همگی از طریق بخش فرهنگی سازمان نصر بوده است تا حتی همین چهار سال پیش که یکبار دیگر در کابل به مناسبت پنجاهمین سالگرد شهاد بلخی بهترین سمینار را برگزار کردیم و یکبار دیگر دیوان کامل اشعار بلخی و مجموعه سخنرانی‌های ایشان را به نام «منبر آزادی» چاپ و نشر کردیم. در طول این همه سال در ذهن هیچ یک از ما خطور نمی‌کرد که بلخی سید است و ما هزاره!

گذشته از این فعالیت‌ها از نگاه اصولی، اندیشه مبارزاتی شهید بلخی در حقیقت همان اندیشه‌ای است که سازمان نصر بر اساس آن شکل گرفت و در رأس شهید مزاری نه تنها در دوره سازمان نصر بلکه در مقاومت اخیر خود نیز بر همان مبنا حرکت کرد. مؤلفه‌های اصلی فکر سیاسی شهید بلخی متشکل از سه عنصر بنیادی است: آزادی، عدالت و وحدت یعنی همان عناصری که شهید مزاری نیز برای آن مبارزه کرد و در راه آن شهید شد. من بین افکار سیاسی شهید بلخی و شهید مزاری یک ذره تفاوت نمی بینم. بسیار مناسب است که دو اصل مهم عدالت و وحدت را که زیربنای اصلی اندیشه شهید مزاری بود، از نگاه شهید بلخی نیز اندکی توضیح بدهم.

عدالت در منطق شهید بلخی:

عدالت اجتماعی و مبارزه با فقر و تبعیض و محرومیت در افغانستان مخصوصا در رابطه با هزاره‌ها و شیعیان افغانستان انگیزه یا هدف عمده نهضت بلخی بود. شهید بلخی در سخنرانی‌ای تحت عنوان «وحدت و تعالی» در نجف اشرف، با تأکید بر تأمین عدالت اجتماعی و با اشاره بر تبعیض و محرومیت اعمال شده بر هزاره‌ها می‌گوید:

«یکی از علت‌های نهضت من در افغانستان که پانزده سال را زندان رفتم، برای حقوق طبقۀ ضعفا مجادله کردم همین مسئله بود… یک روز در یکی از بس‌ها از داخل شهر کابل به حصۀ کارته‌چهار کابل می‌رفتم. زن‌ها جلو اتوبوس… و مردها عقب. دیدم از همین زن‌های… بهسود یا از هزاره‌جات که بیچاره از طبقۀ کارگر و زحمتکش و فقیر بودند، یک مختصرک چادر کرباس به سر خود داره، اما رویش خوب پوشیده نیست، یک زن بسیار مفشن کابلی دیگر که از همان بقرۀ پرچین که اسراف در آن شده و حجاب هم نیست، از آن نوع چادر به سر کرده و آمد و پهلوی همان زن فقیر نشست. این زن ثروتمند کابلی خود را تکان داد گفت: بخی گم شو! آبی، او طرف بشی جای مره تنگ کدی! اول من خیال کردم که این زن خدمتکار او است، دیدم نه… بنازم کلۀ غیرت و ایمان را. همین زن مثل پلنگ درنده از جای خود بلند شد و گفت: گم کو خود خوره! تو کِی‌اِی که مه نِیُم، یک قِران تو دَدِی، یک قِران مه دَدُم، پس کو روی خورَ که تو خوبی یا مه، باد بخوره توره، تو دَ ای موتبر شدی که یک لاته دَ سر تویه، مو که لاته دَ سر مو نیه مو مرد نَدره. خوب گوش بگیر! این حرف جگر بلخی ره شکاف کرد. گفت: مو که لاته نداری مرد نداری. آه! گفتم: حق گفتی مادر! تعقیب کردم تا این زن از موتر پایین شد، پیچید به یک کوچه. اشکم ریخت! دویدم یک چند روپیه در جیبم بود گفتم همشیره! صبر کن همین را بگیر اگر من مرد بودم یا لاته از سر دیگران پس می‌کنم یا به سر تو هم لاته می‌کنم و اگر نبودم هیچ.»

شما ببینید روح و عصاره این داستان چیست؟ نه تنها در سطح حاکمیت سیاسی بلکه در ذهنیت عامه مردم آن هم در پایتخت و در مناسبات عمومی، چگونه هزاره بودن جرم و ننگ تلقی می‌شود که حتی در اتوبوس عمومی شهری به زن هزاره توهین می‌شود و او را شایسته نشستن در چوکی موتر نمی‌دانستند. دلیلش این بود که به تعبیر شهید بلخی چون هزاره مرد نداشت! شهید بلخی و شهید مزاری هر دو خواستند که دیگر هزاره جرم نباشد و مذهب شیعه قاچاقی نباشد. با ظهور مزاری، هزاره مرد پیدا کرد!

این داستان از طرف دیگر اوج حاکمیت تفکیک نژادی و تبعیض سیستماتیک در افغانستان بر علیه هزاره‌ها در دهه 30 و 40 خورشیدی را نشان می‌دهد و این دقیقا همزمان است با سال‌هایی که در آمریکا قانون تفکیک نژادی علیه سیاه پوستان اعمال می‌شد. در آمریکا یک حرکت مشابه آنچه شهید بلخی در ماشین بس شهری کابل حکایت کرده است در آن سال‌ها اتفاق افتاد و منجر به جنبش عظیم حقوق مدنی و قیام مسالمت‌آمیز سیاه پوستان به رهبری مارتین لوتر کینگ شد. در مارچ  1955 کالوین دختر دانش آموز 15 ساله سیاه پوست در شهر مونتگمری آمریکا در داخل ماشین اتوبوس حاضر نشد بر خلاف قانون تفکیک نژادی، چوکی خود را برای یک سفید پوست خالی کند و 9 ماه بعد زنی به نام رزا پارکس نیز همین حرکت را تکرار کرد و حتی از آن‌ها در محکمه شکایت شد. اما این موضوع به کارزار تحریم اتوبوس‌های شهری توسط سیاه‌پوستان به رهبری مارتین لوترکینگ منجر شد و 385 روز ادامه یافت تا این که دادگاه حکم کرد که تفکیک نژادی در اتوبوس‌های عمومی ممنوع است! مبنای اصلی حرکت لوترکینگ با الهام از اندیشه‌های دینی این بود که «انسان‌ها برابر آفریده شده اند». این دقیقا همان شعاری است که مبنای حرکت بلخی و مزاری هم بوده است و از این زاویه بلخی و مزاری در حقیقت مارتین لوترکینگ‌ها و نلسون ماندلاهای افغانستان بودند و هستند.

شهید بلخی و وحدت:.

موضوع مهم دیگر در اندیشه شهید بلخی مسئلۀ وحدت و همبستگی بین همۀ اقوام کشور و تلاش برای تقریب مذاهب اسلامی و مبارزه علیه تعصب و تفرقه و نفرت پراکنی‌های قومی و نژادی و مذهبی است. شهید بلخی وحدت در میان همه اقوام افغانستان مخصوصا در میان شیعیان را یک ضروت می‌دانست و با اشاره به مسأله شیعه و سنی و سید و هزاره می‌گفت این ذهنیت‌ها باعث عقبماندگی و ضعف ما می‌شود و اقتدار و کامیابی به شاخه وحدت بسته است.

‌چند بیت از سروده‌ معروف از شهید بلخی:

چه ابتلا است که در هر بلاد می‌نگرم- نزاع مذهب و جنگ نژاد می‌نگرم

به نام صلح به اسباب جنگ می‌کوشند- ز بهر تفرقه در اتحاد می‌نگرم

مگر نه جمله ز یک نسل پاک باباییم- ترا به محنت خود از چه شاد می‌نگرم

بیا بیا همه اعضای یک بدن باشیم- امور جمله به وفق مراد می‌نگرم

به رغم شیخ اگر وحدتی پدید آریم- متاع شیعه و سنی کساد می‌نگرم

میان ما و تو صد درد مشترک باقی است- ترا به خود ز چه بی‌اعتماد می‌نگرم

خطابه شهید بلخی در قندهار در مورد وحدت:

شهید بلخی باز هم در همان سخنرانی وحدت و تعالی دربارۀ وحدت ملی در افغانستان و مبارزه با تعصب و تفرقه قومی و مذهبی و حتی با اشاره به همین مسأله سید و هزاره می‌گوید:

«در افغانستان امروز وحدت ملی دارد پیش می‌رود. در افغانستان امروز جنگ شیعه و سنی دامنش را کم کم برمی‌چینند… در اثر مجاهدت‌ها و کوشش‌ها و حسن تفاهم‌ها توانستیم بر غوغای شیعه و سنی فائق آییم… خطابه جذابی را که پارسال در قندهار برای اصلاح غوغای شیعه و سنی دادم، گفتم: برادران! اگر باران بارید به زمین شیعه و سنی می‌بارد و اگر خشک‌سالی آمد هر دوی شما گرسنه می‌شوید. امریکا دارد جنجال سیاه و سفید را حل می‌کند، ما این‌قدر ریزه شدیم؟ اول که جنگ شیعه و سنی و از آن‌هم که گذشت جنگ اسماعیلی و غیر اسماعیلی، شعبه‌های تصوف… این‌ها هر کدام پیرو یکدیگر را تکفیر می‌کنند. از این هم گذشت مسئلۀ ملیت… حلقه به‌اندازه‌ای تنگ می‌شود که دو نفر نمی‌توانند باهم زندگی کنند. ممکن است دو نفر پیدا شوند که بگوید: تو از جاغوری هستی و من از دیزنگی، تو سید هستی و من هزاره… اگر این را شعار خود قرار دادیم همیشه ناکام هستیم. کامیابی به شاخۀ وحدت بسته است».

داستان جالب دعوای هزاره و پشتون در کشتی:

شهید بلخی در یک سخنرانی خود در هفتم محرم 1343 ش در کابل می‌گوید: «اگر می‌خواهی تفوق بر کسی داشته باشی، تکیه بر نژاد مکن، تکیه بر مذهب مکن که این اتکا جامعه را از هم جدا می‌کند… این مصیبت را دشمن ما بین ما انداخت که یکی خود را پشتون بگوییم، یکی خود را تاجیک و یکی خود را هزاره… قزلباش… اوزبک و ترکمن بگوییم».

بعد شهید بلخی داستانی را از سال‌ها پیش بیان می‌کند که در جریان یک سفر در کشتی در بحر هند مسافرین پشتون و هزاره و ایرانی و کسانی دیگر حضور دارند و بین یک برادر هزاره که به کربلا می‌رود و یک پشتون که به بغداد می‌رود، بگو و مگو و نزاع سختی درمی‌گیرد و بلخی و دیگران آن دو را از هم جدا می‌کنند، اما چند لحظه بعد بین یک فرد ایرانی و آن فرد پشتون نزاعی به وجود می‌آید و شخص ایرانی مشتش را بلند کرده که پشتون را بزند، اما قبل از این‌که مشت او به‌صورت پشتون برسد، آن برادر هزاره آمد مشت محکمی بر گردن ایرانی زد.

چند نفر ایرانی آمدند گفتند که تو پیش‌تر با آن پشتون جنگ داشتی چرا حالا از او حمایت می‌کنی؟ او یعنی هزاره به لهجۀ هزارگی خود گفت: «مِینِی خود خو جنگ مُوکونی، لیکن همسایه و وطندار ما رَ که تو زدی باز مه تو رَ می‌زنُم». بعد شهید بلخی می‌گوید: این داستان را سال‌ها بعد به حضور جلالت‌مآب داکتر محمدیوسف صدراعظم قصه کردم و او خنده کرده گفت: واقعاً همین‌طور است، در روزی که روز پلّه (روز سختی) باشد، ما از یکدیگر گذشته نمی‌توانیم.

بعد شهید بلخی دوباره تأکید می‌کند که: اگر ما در جنگ میوند بودیم برادروار از هزاره و پشتون و ازبک و تاجیک در یک جای (کشته) گشتیم و همۀ ما اگر استقلال وطن را گرفتیم خون محمدعلی و محمدحسین و محمد عمر و محمد عثمان در یک زمین ریخت. امروز زندگی ما مشترک است. چرا یکدیگر خود را نصیحت نکنیم؟ چرا با یکدیگر خود آمد و شد نکنیم؟ چرا یکدیگر خود را حقیر بشماریم؟

حضار گرامی!

این است اندیشه والای رهبران و پیشوایان راستین جامعه هزاره و شیعه و امروز همه ما مکلف هستیم که در این مسیر با جدیت و قاطعیت حرکت کنیم و با پرهیز از مسایل جزئی و حاشیه‌ای و به دور از نفرت پراکنی‌ها و احساسات بی‌هوده، با همت بلند و با وسعت نظر و با عبور از تنگ نظری‌ها و رقابت‌های منفی و بی‌فایده، از هر نوع هماهنگی و اتحاد در درون جامعه هزاره و شیعیان افغانستان با قاطعیت حمایت‌کنیم و در این مسیر از هیچ کوششی دریغ نورزیم.

بخش دوم- نظام سیاسی افغانستان چگونه باید طراحی شود؟

با توجه به کمبود وقت بخش دوم سخنانم را به صورت فهرست وار مطرح می‌کنم و تفصیل آن را در جای دیگر بحث کرده‌ام.

شاه بیت فلسفه سیاسی و تفکر مبارزاتی شهید مزاری اصل بسیار مهم و ارزشمند عدالت است. اما منظور از عدالت، ابعاد فلسفی و اخلاقی آن نیست. هدف اساسی شهید مزاری با طرح عدالت، تغییر نظام سیاسی کشور و پایه گذاری افغانستان نوین در قالب یک نظام سیاسی جدید بود با سه شاخصه عمده: «عدالت محور، مردم سالار و فدرال».

  1. نظام مبتنی بر عدالت:

منظور از عدالت این است که با برسمیت شناختن تکثر قومی و فرهنگی، حقوق تمام اقوام کشور به صورت برابر و عادلانه تأمین گردد. شهید مزاری به این باور بود که چون در افغانستان، شعارها مذهبی اما عملکردها قومی است، باید روابط بین اقوام باید از نو و بر مبنای برادری و برابری و مطابق به میزان حضور و نفوس اقوام تنظیم گردد و همه اقوام به عنوان پایه‌ها و ارکان ساختمان دولت مشارکت پیدا کنند.

  1. نظام مردم سالار:

چرخش قدرت سیاسی از طریق مسالمت‌آمیز و با اراده مردم و با میکانیزم انتخابات عمومی و آزاد تأمین گردد و مردم اعم از زن و مرد با انتخابات آزاد در تعیین سرنوشت خود سهم بگیرند و لویه جرگه و شورای اهل حل و عقد دو میکانیزم سنتی فرسوده و کهن هستند که تنها افراد و اشخاص انتصابی از سران قوم و قبیله در آن عضویت می‌یابند و نمی‌توانند از مردم نمایندگی کنند و برای برقرای عدالت و ثبات باید اراده عامه مردم دخیل ساخته شود.

  1. توزیع قدرت به صورت عادلانه:

به منظور توزیع عادلانه قدرت، نظام فدرالی یکی دیگر از خصوصیات نظام سیاسی مورد نظر استاد مزاری است.

شهید مزاری با درک دقیق ریشه‌های بحران و تداوم بی‌عدالتی‌ها و خشونت‌ها در افغانستان برای ضرورت نظام فدرالی چهار دلیل را مطرح می‌کرد:

اول- شهید مزاری معتقد بود که ما تا چنین نظامی نداشته باشیم، برای امنیت و مصونیت جانی مردم ما تضمینی وجود ندارد و نظام فدرالی می‌تواند از تکرار قتل‌عام‌ها جلوگیری کند. ایشان در یکی از سخنرانی‌های معروف خود می‌گوید:

«ملیت‎هایی که محروم بوده و تحت فشار بوده اگر قانون  فدرالی نیاید هیچ‎گونه تضمینی وجود ندارد که در آینده قتل عام نمی‎شوند، در آینده کشته نمی‎شوند و در آینده تحت فشار قرار نمی‎گیرند. تنها اطمینانش این است که سرنوشتش را خودش باید تعیین کند. ما در طول تاریخ افغانستان، سه، چهار بار قتل عام شده‎ایم که در دوران عبدالرحمن 62 در صد مردم ما از بین رفت. این چطور می‎شود که ما این را اطمینان بکنیم که یک حکومت مرکزی به وجود بیاید، ما خلع سلاح شویم و دوباره این مسأله تکرار نشود و کسانی که در دفعه قبل تجویز کرده بود، امروز هم تجویز نکند.»

دوم- شهید مزاری معتقد بود که در سایه این نظام، حقوق همه اقوام و گروه‌های سیاسی به صورت بهتر تأمین می‌شود.

شهید مزاری در یکی دیگر از صحبت‌های خود گفت:

«ما تنها راه‌حل مشکل افغانستان را تشکیل یک حکومت فدرالی در این سرزمین می‌دانیم. ما معتقدیم که بدون ایجاد یک ساختار فدرالی که تأمین‌کننده خواست‌ها و اهداف کلیه‌ اقوام، مذاهب و گرایش‌های سیاسی باشد بحران افغانستان حل نخواهد شد… در سیستم فدرالی حقوق ملیت‌ها بهتر تأمین خواهد شد و وحدت ملی نیز به‌صورت اصولی تحقق خواهد یافت.»

سوم- شهید مزاری بر این باور بود که فدرالیسم نه تنها موجب تجزیه و تفرقه نمی‌شود -آنچنان که عده‌ای می‌پندارند و همواره فدرال‌خواهان را به تجزیه طلبی متهم می‌کنند- بلکه وحدت ملی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی در سایه نظام فدرالی به صورت بسیار بهتر و مؤثرتر تأمین می‌شود و از تجزیه جلوگیری می‌کند. ایشان در جای دیگر از سخنانش در این مورد گفت:

«حکومت فدرال در کشورهای پیشرفته و آزادی خواه دنیا وجود داشته و موجب جذب و وصل ملیت‎های متعدد است. ما معتقد هستیم تنها راه جلوگیری از تجزیه افغانستان و تأمین وحدت ملی و ارضی این است که همه ملیت‎ها به حقوق شان برسند.»

چهارم- مهم‌تر از همه این که شهید مزاری بر اساس مطالعات خود از نظام‌های موجود در جهان معاصر، بر این باور بود که نظام فدرال در دنیای معاصر یکی از موفق‌ترین نظام‌ها است و در این صورت چرا ما در افغانستان از این نظام استفاده نکنیم. شهید مزاری به صورت واضح گفت:

«این چطور می‌شود که این قانون فدرالی برای پاکستان خوب است، برای آلمان خوب است، در هند خوب است، در آمریکا خوب است، وقتی در افغانستان آمد بد می‎باشد. این طور نباید باشد.»

«همین هزاره، همین بلوچ، همین افغان در پاکستان هم زندگی می‌کند، آنجا زیرسیستم فدرالی زندگی می‌کنند، خودشان رأی می‌دهند، برای خود کرسی تشکیل می‌دهند، قانون می‌سازند، اما برای افغانستان این‌طور نمی‌شود.»

بنا بر این هیچگاه فراموش نکنیم که هدف اساسی و اولویت اصلی در مبارزات شهید مزاری که برای آن از جان خود مایه گذاشت، تغییر نظام سیاسی و بنیان‌گذاری نظام فدرالی عدالت محور و مبتنی بر مردم سالاری بود. این یک نشانه راه است و مردم ما هیچگاه این نشانه راه را  گم نکند و از آن منحرف نشود.

در پایان یکبار دیگر به روان پاک پیشوای عدالت خواهی استاد مزاری و همه شهدای راه عدالت و آزادی درود می‌فرستم و آرزو می‌برم که روزی با برقراری نظام عدالت‌محور مردم سالار و فدرال، آرزوی دیرینه مردم ما جامه عمل پوشیده و کشور ما به صلح و امنیت پایدار و ثبات دایمی دست پیدا کند.

تشکر از توجه شما

والسلام

پیوند کوتاه:

https://jfp-af.org/?p=4057

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین عناوین
پر بازدیدترین ها
PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com