چهارشنبه 13 حمل 1404 برابر با Wednesday, 2 April , 2025
حزب عدالت و آزادی افغانستان

Justice and Freedom Party of Afghanistan

سی امین سالیاد رهبر شهید

 

اساتید نهایت عزیز، دانشجویان گرامی، علما و روحانیون معظم!

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

بسم الله الرحمن الرحیم

ایراد سخن در این محفل فاخر، مزین به حضور نخبگان ارجمند، اساتید گرانقدر، دانشگاهیان فرهیخته، روحانیون عالی‌مقام و به ویژه در این بخش از برنامه، برای اینجانب اگرچه مستلزم احساس مسئولیت و درخور تأمل است، اما به اقتضای قاعده “المأمور معذور”، در این دقایق معدود که زمان گران‌سنگ شما را به خود اختصاص می‌دهم، نکاتی را به استحضار خواهم رساند. در بدو امر، شایسته است از همت والای تشکل دانشجویان افغانستانی دانشگاه‌های قم، صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم. این نهاد دانشجویی، حقیقتاً به صورت مستمر و بدون هیچگونه انگیزۀ انتفاعی یا غرض شخصی، مراسم سالگرد را به نحو احسن برگزار می‌نماید. همچنین، از مسئولین محترم دانشکده‌های فارابی دانشگاه تهران که با تعامل سازنده خود، این فرصت مغتنم را برای عزیزان ما فراهم آورده‌اند، مراتب سپاس و امتنان خود را ابراز می‌دارم.

محور بحثی که در محضر شما سروران گرامی ارائه خواهد شد، حول مفهوم «شهید مزاری و افق‌های امید اجتماعی در عصر عسرت» دور می‌زند. در هفته گذشته، در همین روز و ساعت، افتخار حضور در جمع بزرگواران و مهاجرین سرافراز در منطقه دلجان را داشتم و در آن جمع پرشور، مبحثی با عنوان «شهید مزاری و بازآفرینی حیات اجتماعی» را مطرح نمودم. در آن مجال، تا آنجا که محدودیت زمان اجازه می‌داد، ابعاد گوناگون این موضوع، به ویژه جنبه‌های نظری و تئوریک آن، مورد تبیین قرار گرفت. در نشست حاضر، با توجه به مقتضیات کنونی و ترکیب فرهیخته این جمع و بویژه حضور پربسامد دانشجویان و خانواده‌های محترم‌شان، قصد ورود به آن مباحث و تکرار مطالب پیشین را ندارم. بلکه، با عنایت به شرایط معاصر و اقتضائات این محفل علمی، در نظر دارم ابعاد دیگری از مفهوم حیات اجتماعی و نقش محوری شهید مزاری در قوام‌بخشی به آن را با شما عزیزان در میان بگذارم.سی امین سالیاد رهبر شهید

امید اجتماعی: اهمیت و تعریف

اساتید محترم، همان‌گونه که مستحضرید، حیات اجتماعی واجد شاخص‌ها، ویژگی‌ها و خصایص متعددی است. یکی از بنیادین‌ترین این خصایص، میزان امیدواری یک جامعه است؛ بدین معنا که افق دید جامعه نباید محدود و دچار انسداد اجتماعی گردد. جامعه‌ای که در گرداب انسداد، رکود و ناامیدی فرو رفته باشد، به مثابه موجودی فاقد پویایی تلقی می‌گردد و یکی از مولفه‌های حیاتی آن زائل شده است. از منظر فلسفه اجتماعی، امید اجتماعی صرفاً یک احساس نیست، بلکه یک نیروی جهت‌دهنده است که ریشه در باورهای ما دربارۀ امکان تغییر و حرکت جامعه به سوی اهداف و آرمان‌ها (غایت‌شناسی اجتماعی) دارد.

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که امید اجتماعی چیست؟ امید اجتماعی را می‌توان این‌گونه تعریف نمود: «تصویر مطلوب از آینده که به مثابه نیروی محرکه، جامعه را به سوی تحقق آن بسیج می‌نماید». این تعریف، تقریباً دربرگیرندۀ وجوه مشترک تعاریف امید اجتماعی در حوزه‌های روانشناسی، علوم اجتماعی و فلسفه اجتماعی است. جامعه‌ای که از یک چشم‌انداز روشن نسبت به آتیه خود برخوردار بوده و به طور جمعی در راستای تحقق آن گام برمی‌دارد، دارای سرمایه امید اجتماعی است. در مقابل، جامعه‌ای که فاقد چنین vision یا تصویر شفاف از آینده است و مسیر حرکت خود را نمی‌داند، در معرض ابتلا به یا اسارت در ناامیدی اجتماعی قرار خواهد گرفت. در فلسفه اجتماعی، فقدان چنین تصویری می‌تواند ناشی از فقدان عدالت و ارزش‌های مشترک در جامعه تلقی شود.

سایه سنگین ناامیدی بر نسل آینده: دلسردی در سنگر علم

متاسفانه، در این برهۀ حساس و در شرایط کنونی که ما در آن به سر می‌بریم، به ویژه در میان نسل جوان، دانشگاهیان و دانشجویان ما – کسانی که می‌بایست حاملان امید آینده باشند، کسانی که انتظار می‌رود در آتیه موتور محرکه پویایی و تحرک اجتماعی گردند، کسانی که باید هر یک به مثابه مزاری و ابوذر، ابراهیمی و ترکمنی و دیگر یاران صدیق رهبر شهیدمان، نقش‌آفرینی نمایند – متاسفانه شاهد استیلای یک ناامیدی عمیق و مخرب هستیم. این ناامیدی می‌تواند ناشی از فقدان چشم‌انداز یک نظم اجتماعی عادلانه و احساس سلب عاملیت در میان جوانان باشد.

اینجانب که به طور مستمر با فضای دانشگاهی در ارتباط هستم، به خوبی شاهد دلسردی و بی‌انگیزگی دانشجویان می‌باشم. بسیاری از آنان با این پرسش مواجه‌اند که اساساً چرا باید به تحصیل ادامه دهیم؟ دانشجویانی که مشغول نگارش پایان‌نامه‌های خود بودند، آن را نیمه‌تمام رها کرده و از ادامه مسیر بازمانده‌اند. حتی برخی از دانشجویان از ادامه تحصیل در مقطع دکتری انصراف داده‌اند. علت این وضعیت چیست؟ به وضوح می‌توان اذعان نمود که این رکود و ناامیدی اجتماعی، ناشی از شرایط ساختاری حاکم بر کشور است. اما سوال اساسی در اینجاست: آیا این شرایط می‌تواند بهانه‌ای موجه برای دست کشیدن از فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی، اقتصادی و تلاش برای ساختن فردایی بهتر تلقی گردد؟ به نظر اینجانب، پاسخ قاطعانه منفی است. از دیدگاه فلسفی، امید اجتماعی حکم می‌کند که حتی در دشوارترین شرایط نیز نباید از تلاش برای تغییر و بهبود وضعیت دست کشید.

سیرۀ شهید مزاری؛ الهام‌ بخش امید اجتماعی

به منظور درک مسیر پیموده شده توسط پیشگامان ما تا رسیدن به جایگاه نسبتاً مطلوبی که متاسفانه از دست رفت، و نیز برای مواجهه صحیح و منطقی با وضعیت دشوار کنونی، ضروری است تا سیرۀ عملی و رفتاری شهید مزاری را مورد بازخوانی جامعه‌شناختی قرار دهیم. بخش‌های مهمی از بیانات ارزشمند ایشان در این محفل و یا در طول سالیان متمادی توسط شما استماع گردیده است. اما پرسش اساسی این است که آیا واقعاً در شرایطی که نسل شهید مزاری و یاران ایشان زندگی می‌کردند، وضعیت به مراتب بهتر از امروز بود؟ آیا وضعیت فعلی در مقایسه با آن دوران، از حیث شاخص‌های اجتماعی و اقتصادی، بهبود یافته یا وخیم‌تر شده است؟ در عمل، شهید مزاری برای ما چه میراثی به جای گذاشت؟ و چگونه می‌توانیم با اقتباس از سیرۀ آن شهید والامقام، به عنوان یک الگوی کنشی، در جهت حل معضلاتی که امروزه در زندگی با آن‌ها مواجه هستیم، گام برداریم؟

نقش امید و چشم‌انداز در پویایی جامعه

به نظر می‌رسد مهم‌ترین عامل در ایجاد امید اجتماعی و رفع بی‌تحرکی یا کم‌تحرکی در جامعه و سوق دادن آن به سوی پویایی و پیشرفت، نوع تصویر و چشم‌اندازی است که ما از آینده و زندگی خود ترسیم می‌نماییم. پاسخ به این پرسش‌های بنیادین که ما چه کسانی بوده‌ایم، اکنون در چه موقعیتی قرار داریم و به سوی چه آینده‌ای در حرکت هستیم، تعیین‌کنندۀ چشم‌انداز افراد، گروه‌ها و در نهایت، کل جامعه است؛ به تعبیر دیگر، “تصور” ما از زندگی. انتظارات ما از زندگی در ابعاد مختلف چیست؟ سطح توقعات ما از کیفیت زندگی و نحوه تعامل ما با شرایط کنونی، به تصوری که از هویت فردی و جمعی خود داریم، ارتباط مستقیم دارد. اگر فرد خود را به عنوان یک انسان معمولی یا فردی، منفعل تعریف نماید که صرفاً به امور روزمره شخصی خود اشتغال دارد و تمام دغدغه و دلخوشی‌اش حفظ وضع موجود و تلاش برای یک زندگی حداقلی در همین شرایط است، یقیناً فراز و نشیب‌ها و شکست و پیروزی‌هایی که در سطح جامعه رخ می‌دهد، تاثیر قابل توجهی بر این تصور، انگیزه و فعالیت او خواهد گذاشت. چنین فردی در مواجهه با رویدادهای ناگوار، به سهولت در ورطۀ نومیدی سقوط خواهد کرد. اما اگر فرد خود را به عنوان یک کنشگر فعال و دارای ظرفیت‌های بالقوه تصور نماید و سطح توقع خود از زندگی را ارتقا بخشد، فراتر از محدودیت‌های وضعیت کنونی، یک دیدگاه بلندمدت و آرمان‌گرایانه برای خود ترسیم نماید، در آن صورت مشکلات و چالش‌هایی که در مسیر زندگی پدیدار می‌شوند، نمی‌تواند او را از مسیر، حرکت و هدف تعیین شده باز دارد و دچار ناامیدی سازد. این نگرش فعال و آرمان‌خواهانه، ریشه در امید اجتماعی دارد و نشان‌دهندۀ باور به عاملیت انسانی و امکان ساختن آینده‌ای بهتر است. همین دو رویکرد در ارتباط با گروه‌های اجتماعی و کل ساختار جامعه نیز قابل تصور و تحلیل است. گروه و جامعه پیرو و گروه و جامعه پیشرو یا ابر گروه و ابر جامعه. در سطح کلان، امید اجتماعی می‌تواند به عنوان یک نیروی انسجام‌بخش عمل کرده و جامعه را در جهت تحقق آرمان‌های مشترک بسیج نماید.

شهید مزاری و عبور از انسداد اجتماعی

بدیهی است که با ملاحظه تطبیقی وضعیت حاکم بر زیست حیات کنونی ما در قیاس با دوران حیات شهید مزاری، می‌توان دریافت که محدودیت‌های ساختاری و فشارهای معیشتی آن زمان به مراتب فزون‌تر بود. جمعی از فرهیختگان، از جمله حاج آقای شیوا و حاج آقای عارف میرزایی، در این محفل حضور دارند و از نزدیک با اقتضائات آن دوره آشنا هستند، سخن اینجانب را تأیید می‌کنند. پرسش محوری این است که شهید مزاری به منظور رفع انسدادهای اجتماعی و تقلیل آلام و دشواری‌های آن مقطع زمانی، چه تدابیر و اقداماتی را اتخاذ نمود؟ چگونه توانست نه تنها در برابر آن همه معضلات تاب‌آوری نشان دهد، بلکه همان چالش‌ها را به فرصت‌های بی‌بدیل برای پیشرفت و تحول بدل سازد؟

  1. ترسیم چشم‌انداز اجتماعی

اولین اقدام راهبردی و استراتژیک شهید مزاری، فراتر رفتن از وضعیت موجود و صورت‌بندی یک چشم‌انداز آتی روشن بود. در عصری که هستی‌شناسی قوم هزاره مورد انکار سیستماتیک قرار می‌گرفت، مزاری با اتخاذ موضعی قاطع، پارادایم مسلط را به چالش کشید و بر حق مشارکت برابرانه این گروه قومی و مذهبی در ساختار سیاسی-اجتماعی و تعیین سرنوشت ملی تاکید نمود. او با صراحت، تبعیض و تحقیر ناشی از هویت قومی در فضاهای عمومی و خصوصی را مردود اعلام کرد. شهید مزاری با تاکید بر اصل تعلق سرزمینی مشترک و ضرورت همزیستی عادلانه، برادرانه و مبتنی بر اصل برابری حقوق شهروندی، انگیزه‌ای والا برای کنشگری اجتماعی از خود نشان داد. این رویکرد، فراتر از غایت بقای فردی، به ترویج آرمان‌های جمعی معطوف بود. این نگرش، همسو با مدل نظری “امیدویژن” در حوزه روانشناسی مثبت‌گرا قرار دارد که امیدواری را به مثابه برآیند شناختی تصویرسازی شفاف از آینده تبیین می‌نماید. افزون بر این، باور عمیق شهید مزاری به این تصویر ذهنی، عامل مهمی در تاب‌آوری و مقاومت او در برابر چالش‌های پیش رو، محسوب می‌شد. به همین دلیل، هیچ رویدادی نتوانست او را از مسیر خود منحرف سازد.

  1. ایمان به آرمان و هدف

شهید مزاری، علاوه بر اشراف به افق‌های دوردست آینده، از ایمان راسخ به آرمان‌ها و اهداف خویش برخوردار بود. همین باور استوار به غایات متعالی و مقاصد معین بود که او را در کوران تحولات سیاسی و اجتماعی، در مواجهه با کامیابی‌ها و ناکامی‌ها، و در سخت‌ترین شرایط مقاومت طاقت‌فرسای سه ساله در غرب کابل، پایدار و استوار نگاه داشت و مانع از استیلای یاس و انسداد گردید. غایت قصوای شهید مزاری، تحصیل قدرت شخصی و دستیابی به مناصب موقتی نبود؛ بلکه هدف والای او، احیای حیات اجتماعی مردمی بود که سالیان متمادی در چنگال رنج و محرومیت گرفتار آمده بودند. آرمان شهید مزاری، رهنمون ساختن کشتی به گل نشسته امت خویش به ساحل امن و رفاه بود. از این رو، در صعب‌ترین احوال نیز مقاومت پیشه کرد؛ چه آنکه به درستی به هدف خود مؤمن بود.

در این راستا، می‌توان به آیه 139 سورۀ آلعمران که در خصوص جنگ احد نازل گردید، استناد کرد. آن هنگام که سپاهیان اسلام دچار شکست شدند و خسته، درمانده و نومید گشتند، خداوند متعال فرمود: «اندوهگین و دل‌شکسته مباشید، جایگاه شما برتر و والاتر خواهد بود، مشروط بر آنکه به آن هدفی که برگزیده‌اید و به آن آرمانی که در دل پرورانده‌اید، باور و ایمان راسخ داشته باشید.» بر این سیاق، اگر ما نیز بتوانیم آرمانی روشن برای خود تعریف نموده و در مسیر تحقق آن با جدیت و پشتکار گام برداریم، در آن صورت در فراز و نشیب‌های زندگی دستخوش ناامیدی نخواهیم شد. معضل اساسی در این است که یا آرمان‌های ما از سطح نازلی برخوردارند و یا فاقد ایمان و باور عمیق به آن‌ها هستیم. چه بسا دورانی که اقبال و پیروزی نصیب می‌گردد و دورانی دیگر که ناکامی و شکست رخ می‌نماید، و ما هر دو وضعیت را تجربه نموده‌ایم. لیکن اگر هدف متعالی داشته باشیم و به آن هدف نیز ایمان راسخ داشته باشیم، این فراز و فرودها هرگز نخواهند توانست ما را از پای درآورند. همان‌گونه که نتوانست شهید مزاری و یاران صدیق او را از میدان به در کند. این همه ایثار و شهادت، این همه پایداری و مقاومت، مرهون همان هدف والا و تصویر روشنی بود که در سپهر زندگی آنان نقش بسته بود.

  1. شهید مزاری؛ ابرانسانی آرمان‌ساز

شهید مزاری را می‌توان به عنوان یک رهبر فرهمند و پیشرو تحلیل نمود که با اتکا به عاملیت خویش، به بازتعریف نظم اجتماعی و ارزش‌های مسلط پرداخت. او با فراتر رفتن از وضعیت موجود و تمرکز بر ایجاد تحولات بنیادین در آینده، نقش یک رهبر تحول‌آفرین را ایفا نمود. مزاری با رد الگوهای رفتاری مبتنی بر تبعیت، تملق و انفعال، بر اهمیت استقلال فکری و کنشگری آگاهانه تاکید داشت. موضع قاطع او در برابر هرگونه وابستگی و تاکید بر ضرورت داشتن هویت و موضع مستقل سیاسی برای حزب وحدت اسلامی، نشان‌دهندۀ تلاش برای ایجاد یک جنبش اجتماعی خوداتکا و با اراده مستقل بود. این رویکرد، نه تنها به تقویت انسجام درونی این هزاره‌ها کمک کرد، بلکه از تسلیم شدن در برابر فشارهای بیرونی و پذیرش وضعیت موجود نیز جلوگیری نمود. شهید مزاری با این نوع رهبری، در پی ایجاد امید و توانمندسازی جامعه تحت ستم بود و تلاش می‌کرد تا با بسیج منابع اجتماعی و فرهنگی، مانع از استمرار ناامیدی و سختی‌های تحمیل شده بر مردم گردد. به عبارت دیگر، او با ایجاد یک چشم‌انداز نوین و تاکید بر عاملیت جمعی، در پی تغییر ساختارهای قدرت و بهبود شرایط زندگی اقوام و گروهای ستم‌دیده بود.

  1. درافتادن با تاریخ ظلم

برجستگی شهید مزاری این بود که به مقابله با ساختارهای تاریخی قدرت پرداخت. او در برابر تاریخ طولانی ستم و تبعیض که به صورت نهادینه در جامعه افغانستان عمل می‌کرد، ایستادگی نمود. مزاری با این اقدام خود، نشان داد که محرومیت و فرودستی اقوام محروم و حذف شده در افغانستان، نه یک سرنوشت از پیش تعیین‌شده یا امری طبیعی، بلکه محصول ساختارهای اجتماعی و سیاسی و عملکرد حاکمان است که این وضعیت را به عنوان امری اجتناب‌ناپذیر مشروعیت می‌بخشند. او با نفی مفهوم جبر تاریخی، عاملیت انسانی را برجسته ساخت. این مداخله فعالانه در برابر روایت‌های مسلط تاریخی، منجر به توانمندسازی اجتماعی افراد ناامید و باورمند به تقدیرگرایی شد و نوعی پویایی و انرژی جمعی را در جامعه ایجاد کرد. مزاری با این رویکرد، افراد منفعل و حاشیه‌نشین را به کنشگران فعال در عرصه اجتماعی تبدیل نمود و باور به امکان تغییر و دستیابی به جایگاه برابر و برخوردار از حقوق شهروندی را در آنان تقویت کرد. به عبارت دیگر، او با به چالش کشیدن ساختارهای نابرابری، به بازتعریف هویت اجتماعی و ارتقای سرمایه اجتماعی گروه‌های محروم همت گماشت.

  1. مقاومت به مثابه استراتژی حفظ کرامت

در محاصره سه ساله غرب کابل، شهید مزاری، نشان داد که مقاومت صرفاً یک تاکتیک نظامی و ابزاری برای مقابله سخت‌افزاری نیست، بلکه در عمق خود، یک کنش اخلاقی و مبتنی بر ارزش‌های انسانی برای صیانت از کرامت ذاتی انسان‌ها به شمار می‌رود. این مقاومت، نه تنها واکنشی قهری در برابر ساختارهای قدرت سلطه‌گر، بلکه یک انتخاب آگاهانه و عامدانه برای حفظ حیثیت و منزلت انسانی در برابر فشارهای بیرونی و سلب آزادی‌های اساسی بود. نزدیک به سه سال ایستادگی و پایداری در غرب کابل، که نمایانگر مقاومت سیاسی اجتماعی جمعی در برابر یک وضعیت تحمیلی بود، به هیچ وجه امری سهل و آسان تلقی نمی‌گردید. این سطح از تاب‌آوری و استقامت جمعی، تنها از عهده انسان‌هایی برمی‌آید که در منظومه معنایی زندگی خود، آرمان‌ها و اهداف والایی را تعریف کرده و به آن‌ها پایبند باشند؛ اهدافی که فراتر از بقای صرف، بر ارزش‌های والای انسانی و اجتماعی استوار هستند و حفظ کرامت انسانی را به عنوان یک اصل بنیادین در بر می‌گیرند. این مقاومت، در واقع، تجلی اراده جمعی برای حفظ هویت و ارزش‌های انسانی در برابر تهدیدات ساختاری بود.

  1. تأسیس نهادهای دائمی برای ایجاد اعتماد اجتماعی

یکی دیگر از راهبردهای عملیاتی شهید مزاری در راستای تقویت اعتماد اجتماعی، که به مثابه یکی از سازوکارهای بنیادین در ایجاد امیدواری جمعی در جامعه عمل می‌نماید، تأسیس نهادهای پایدار بود. این اقدام از آن جهت حائز اهمیت است که یکی از عوامل اساسی در بروز احساس ناامیدی و یاس در میان افراد در شرایط بحرانی و پرتلاطم، وضعیت عدم قطعیت و فقدان تعلقات ساختاری است. انسانی که از شبکه‌های حمایتی و پیوندهای اجتماعی منقطع گردد، مستعد ابتلا به احساس نومیدی خواهد بود. در این زمینه، می‌توان به دیدگاه جامعه‌شناختی امیل دورکیم اشاره نمود که گسست از همبستگی اجتماعی را به عنوان یکی از عوامل مهم در بروز پدیده خودکشی مورد تحلیل قرار می‌دهد. شهید مزاری با درک این ضرورت، به منظور مصون‌سازی جامعه خویش از چنین وضعیتی، مبادرت به نهادسازی نمود. یکی از بارزترین مصادیق این رویکرد، تشکیل حزب وحدت اسلامی به عنوان یک سازمان منسجم، با ساختار نظام‌مند و فراگیر بود؛ نهادی که برای عموم افراد جامعه این اطمینان را ایجاد می‌نمود که در مواجهه با سختی‌ها، مشکلات و گرفتاری‌های گوناگون، از یک پناهگاه امن و قابل اعتماد برخوردار هستند. همین امر سبب گردید که مردم در دشوارترین شرایط حاکم بر کابل و حتی پس از شهادت رهبر کاریزماتیک خود، دچار فقدان امید و استیصال نگردند. این نهاد، به عنوان یک منبع سرمایه اجتماعی و با ایفای نقش در انسجام‌بخشی و ارائه حمایت‌های لازم، توانست در حفظ امیدواری و تاب‌آوری جامعه نقش بسزایی ایفا نماید.

  1. تربیت سرمایه انسانی؛ راهبرد امیدآفرینی

یکی دیگر از اقدامات راهبردی شهید مزاری در راستای خلق امید اجتماعی در جامعه، سرمایه‌گذاری بر توسعه سرمایه انسانی بود. ایشان در دشوارترین شرایط زمانه، اهتمام ویژه‌ای به فراهم آوردن زمینه تحصیل برای فرزندان ملت در سطوح مختلف آموزشی مبذول داشتند. در همین راستا، تلاش‌های گسترده‌ای را برای تسهیل دسترسی دانشجویان به فرصت‌های آموزش عالی در دانشگاه‌های ایران، آذربایجان و سایر کشورها به کار بستند. علاوه بر این، خود اقدام به تأسیس دانشکده شهید بلخی و مرکز فرهنگی نویسندگی در بحرانی‌ترین اوضاع نمودند. در هر منطقه‌ای که امکان‌پذیر بود، نسبت به بنیان‌گذاری حوزه‌های علمیه و ایجاد کتابخانه‌ها اقدام می‌کردند. در شرایط سخت و طاقت‌فرسا، از نشریاتی نظیر مجله پیام مستضعفین و مجله حبل الله حمایت مادی و معنوی به عمل می‌آوردند. تمامی این اقدامات، در راستای ارتقای سطح سرمایه انسانی در جامعه صورت می‌گرفت تا این افراد توانمند و دانش‌آموخته بتوانند در دوران‌های سخت و پرچالش، ملت خود را از مشکلات، گرفتاری‌ها و ناامیدی اجتماعی رهایی بخشند. به بیان دیگر، شهید مزاری با سرمایه‌گذاری بر دانش، مهارت‌ها و توانمندی‌های افراد جامعه، نه تنها به توسعه فردی آنان کمک می‌کرد، بلکه با افزایش ظرفیت‌های انسانی، زمینه را برای حل مسائل جمعی، نوآوری و پیشرفت اجتماعی فراهم می‌آورد که خود از عوامل مهم تقویت امید اجتماعی و ایجاد چشم‌انداز روشن برای آینده محسوب می‌شود. افراد دارای سرمایه انسانی بالا، با ایفای نقش‌های مؤثر در عرصه‌های مختلف، به پویایی جامعه کمک کرده و احساس کارآمدی و امید به آینده را در میان سایرین نیز تقویت می‌کنند.

علاوه بر این، شهید مزاری تلاش وافری مبذول داشتند تا شخصیت‌های هویت‌بخش و برجسته‌ای نظیر کاتب هزاره و علامه بلخی را به جامعه معرفی نمایند. هدف غایی ایشان از این اقدام، تقویت خودباوری و اعتماد به نفس در میان جامعه هزاره بود تا این گروه جمعیتی در تعامل با سایر اقوام، احساس حقارت و کم‌ارزشی نکنند. این تلاش‌ها در راستای تقویت سرمایه فرهنگی و نمادین جامعه هزاره و ارتقای حس خودکارآمدی جمعی صورت می‌گرفت که به نوبه خود، نقش بسزایی در تولید امید اجتماعی و ایجاد نگرش مثبت به آینده ایفا می‌نماید. زیرا احساس عزت نفس و خودباوری، از عوامل مهم در توانمندسازی اجتماعی و مشارکت فعالانه‌ی افراد در ساختن یک جامعه بهتر و امیدوارتر به شمار می‌رود.

عزیزان من، دانشجویان گرامی! با وجود تمام چالش‌هایی که امروز در ایران با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم، یک فرصت بی‌بدیل نیز پیش روی ما قرار دارد. می‌دانیم که مشکلات عدیده‌ای وجود دارد، اما در عین حال، این امکاناتی که امروز در اختیار ماست، در گذشته‌ای نه چندان دور، حتی برای نسل‌های پیشین ما نیز یک آرزو بود. بسیاری از مسیرهای تحصیلی برای ما از سر اجبار گشوده شد و انتخاب‌هایمان محدود به اقتضائات زمانه بود. اما امروز، با همه موانع و سختی‌ها، درهای استثنایی به سوی دانش برای من و شما گشوده شده است. اینکه امکان ورود به دانشگاه‌ها، با هر شرایطی، فراهم است، خود یک فرصت بی‌نظیر است. روزگاری بود که درهای مراکز علمی به روی ما به کلی بسته بود؛ چه در داخل و چه در خارج از کشور. با این حال، تعدادی با تحمل مشقت‌ها، علم آموختند و در حد توان خود، تحولات مثبتی در جامعه ایجاد کردند. همین نسل در دو دهه اخیر، شاهد یک جهش خیره‌کننده در عرصه علم و آموزش عالی بوده و دانشگاه‌های برجسته‌ای را بنیان نهاده که همچنان از اعتبار بالایی برخوردارند. این خود، بارقه‌ای از امید و نشانه‌ای از ظرفیت‌های نهفته ماست. این پتانسیل عظیم، میراث تلاش‌های بی‌وقفه رهبر شهید، خون‌های پاک، زحمات طاقت‌فرسا، مهاجرت‌ها و سختی‌هایی است که تحمل شده و نباید آن را دست کم بگیریم.

همانطور که امام علی (علیه السلام) فرموده‌اند: «العلم سلطان»، دانش، سرچشمه قدرت است و به انسان اقتدار می‌بخشد. هرچه امروز در دانشگاه‌ها و مراکز علمی و پژوهشی، سطح دانش و آگاهی خود را ارتقا دهید، به ویژه در علوم نوین که در حال شکل‌گیری و گسترش هستند، هیچ نیرویی نمی‌تواند شما را نادیده بگیرد.

زمانی که در دانشگاه کاتب مسئول تحصیلات تکمیلی بودم، پس از پایان امتحانات، خانمی شناخته شده با دخترشان برای ثبت نام در دوره کارشناسی ارشد مراجعه کردند. با وجود سپری شدن کانکور، ایشان اصرار داشتند که دخترشان در دانشگاه پذیرش شود. در نهایت، پیشنهاد کردم نامه‌ای از وزارت تحصیلات عالی بیاورند. با آنکه می‌دانستم چنین نامه‌ای صادر نخواهد شد، ایشان باز هم خواستار یافتن راه حلی از سوی دانشگاه شدند. پس از اصرار فراوان، آن خانم گفتند که دخترشان در حال حاضر در دانشگاه کابل، رشته مدیریت دولتی یا مدیریت عامه تحصیل می‌کند، اما به دلیل وجود همزمان علم و اخلاق در دانشگاه ما، تمایل دارند که دخترشان در اینجا نیز به تحصیل بپردازد. پس از خروج ایشان، ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد. چرا که به یاد می‌آوردیم مردم ما در همین کابل چه رنج‌ها و تحقیرهایی را تحمل کرده‌اند. اما به لطف تلاش‌ها و مبارزات شما مردم و رهبر شهید، و به خاطر آن آینده روشنی که ایشان برای ما ترسیم کردند، و نیز به پاس مقاومت‌ها، جان‌فشانی‌ها و زحمات نسل پیش از شما دانشجویان و جوانان و خانواده‌هایی که برای تحصیل فرزندان‌شان سختی‌های جانکاهی را به دوش کشیدند؛ مادرانی که قالی بافتند و پدرانی که کارهای طاقت‌فرسا انجام دادند تا فرزندان‌شان درس بخوانند، این شرایط فراهم شده است. پس امروز بر شماست که سخت درس بخوانید، تلاش کنید و این راه را ادامه دهید.

محدودیت‌هایی که امروز فراروی دختران و خواهران ما در عرصه آموزش قرار دارد، دائمی نخواهد بود. پویایی‌های اجتماعی اجازه تداوم این وضعیت را نخواهد داد. مقتضیات زندگی، تغییر را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. تاکید من بر مسائل علمی از آن روست که بیشتر مخاطبان امروز، جامعه دانشگاهی هستند، وگرنه در سایر حوزه‌ها، از جمله اقتصاد، نیز همین منطق حاکم است.

عرض و خواهش من از بانوان محترم، خواهران و دختران گرامی این است که این فرصتی که امروز در اختیار دارید، ممکن است فردا نباشد. از این فرصت، نهایت بهره را ببرید. اگر شما توانمند شوید، هیچ‌کس نمی‌تواند شما را انکار کند. چه کسی می‌تواند یک پزشک حاذق یا یک مهندس برجسته را نادیده بگیرد؟ رشدی که در سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم، نه از سر صدقه و احسان دیگران، بلکه به واسطۀ توانمندی‌های خودمان حاصل شده است. شهید مزاری با دوراندیشی، این روزها را می‌دید و به همین دلیل، در حد امکان، دانشجویان را در نقاط مختلف بورسیه می‌کرد. شما خاطرات همرزمان شهید مزاری را بخوانید تا دریابید ایشان برای بورسیه کردن یک دانشجو در دانشگاه ایران چه تلاش‌های بی‌دریغی انجام می‌دادند.

  1. شهیدمزاری و بومی‌سازی نهاد مرجعیت

بومی‌سازی نهاد مرجعیت، اقدامی راهبردی در جهت تقویت انسجام اجتماعی و خوداتکایی جامعه هزاره به شمار می‌رفت. به تعبیر آن شاعر: «هر کسی از ظن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من.» در آن دوران پرتنش، گروه‌هایی با انگیزه‌های سودجویانه و وابستگی به قدرت‌های خارجی، با دامن زدن به قطب‌بندی‌های سیاسی و ایدئولوژیک، منافع ملی را به مخاطره می‌انداختند. این گروه‌ها که خود بعضاً در خدمت منافع بیگانه بودند، با طرح اتهاماتی بی‌اساس، سعی در تخریب چهرۀ گروه‌های اجتماعی دیگر داشتند. اتهام جاسوسی، یکی از ابزارهای رایج برای این منظور بود. از آنجا که هیچگونه مستندات عینی برای اثبات این ادعا وجود نداشت، دست به ساختن یک استدلال مغالطه‌آمیز می‌زدند و آن، مسئله مرجع تقلید بود. با یک تصور ساده‌انگارانه مدعی می‌شدند که از آنجا که مرجع تقلید هزاره در کشورهای دیگر مستقر هستند، پس این گروه، عامل و جاسوس آن کشورها هستند. شهید مزاری برای مقابله با این برچسب‌زنی، دفع این اتهام و با درک عمیق از این دسیسه، ایده بومی‌سازی نهاد مرجعیت را مطرح نمود. شاید در نگاه اول، این اقدام چندان مهم به نظر نرسد، اما با در نظر گرفتن شرایط پیچیده و پرتنش آن زمان و قضاوت منصفانه، در می‌یابیم که انجام چنین کاری برای شهید مزاری بسیار دشوار و در عین حال، فوق‌العاده حائز اهمیت بود. شهید مزاری با این اقدام هوشمندانه، اولاً انگ جاسوسی را از پیشانی مردم خود پاک نمود. ثانیاً نهاد مرجعیت را به عنوان یک فرانهاد اجتماعی در درون جامعه خود تثبیت کرد؛ نهادی که در شرایط گوناگون و به ویژه در دوران‌های بحرانی و آنومیک، به عنوان یک تکیه‌گاه مطمئن برای مردم عمل نماید. همانگونه که امروزه نیز شاهد هستیم، مراجع دینی مستقر در کابل، قم و نجف، برای مردم یک پناهگاه امن و قدرتمند به شمار می‌روند و با ارائه رهنمودهای دینی و اجتماعی، موجبات امیدواری و انسجام اجتماعی را فراهم می‌آورند.

  1. تغییر سقف توقعات توسط شهید مزاری

قبل از شهید مزاری، افق انتظارات جامعه ما محدود و متمرکز بر بقا و شرایط محلی بود. چنانکه در اشعار فولکلوریک ما این محدودیت بازتاب یافته است: «بچه ما کلان شود، ولی بامیان شود.» این عبارت، نشان‌دهندۀ سطح پایین آرزوها و محدودیت‌های ساختاری در تصور آینده جمعی بود و بیانگر وضعیت فرودستی و عدم حضور این گروه اجتماعی در ساختار قدرت بود. شهید مزاری با یک مداخله گفتمانی بنیادین، این سطح توقع را به کلی دگرگون ساخت.

ایشان با مطرح کردن این خواسته که ما هم می‌خواهیم مثل بقیه باشیم و باید به عنوان شهروندان برابر در تصمیم‌گیری‌های مهم کشور شرکت کنیم، این وضعیت را تغییر داد. او گفت ما هم مثل بقیه اقوام، جزئی جدا نشدنی از این سرزمین هستیم و هیچ فرقی نباید بین ما و دیگران باشد. به این ترتیب، جایگاه اجتماعی و حقوقی جامعه هزاره را از نو تعریف کرد و برای از بین بردن نظام‌های تبعیض‌آمیز تلاش کرد. این اقدام، تلاشی برای تغییر نگرش‌های پیشین و ایجاد یک خودآگاهی جمعی مبتنی بر اصل برابری و استحقاق بود. بالا رفتن سقف انتظارات، به طور طبیعی، چشم‌انداز آینده را نیز ارتقا می‌بخشد، به گونه‌ای که یک پویایی مستمر در جامعه ایجاد شده و در هر شرایطی که موانع و مشکلات بروز می‌کنند، حرکت بر اساس آن چشم‌انداز والاتر تداوم می‌یابد. در مقابل، اگر سقف چشم‌انداز کوچک و محدود باشد، دامنه حرکت و تلاش برای تغییر نیز به همان میزان محدود و کم‌اثر خواهد بود. این تغییر در سطح انتظارات، به مثابه یک عامل محرک در جامعه عمل کرده و زمینه را برای مطالبه حقوق، مشارکت فعال و تلاش برای دستیابی به یک زندگی بهتر و عادلانه‌تر فراهم می‌سازد و به تقویت حس عاملیت و اراده جمعی برای تغییر ساختارهای نابرابر کمک می‌کند.

  1. خلق گفتمان ملی عدالت‌خواهانه

یکی دیگر از اقدامات محوری شهید مزاری در راستای خلق امید و آرمان در جامعه، بنیان نهادن یک گفتمان ملی حول محور عدالت بود. شهید مزاری گفتمانی را مطرح نمود که با اصول اساسی هیچ مکتب فکری بشری در تعارض نیست. از افلاطون در سنت فلسفه غرب گرفته تا متفکران برجسته‌ای همچون جان رالز با نظریه عدالتش و آمارتیا سن، برنده جایزه نوبل در حوزه اقتصاد و فلسفه، همگی بر اهمیت عدالت در ساختار جامعه تاکید ورزیده‌اند و به دنبال تبیین چگونگی نهادینه‌سازی آن بوده‌اند. ادیان الهی نیز در جوهره خود، بر تحقق عدالت اجتماعی در جوامع انسانی تاکید دارند. شهید مزاری با الهام از این منابع غنی فکری، گفتمان عدالت اجتماعی را در افغانستان مطرح نمود و با صراحت اعلام کرد که ما در افغانستان به دنبال عدالت اجتماعی هستیم. از منظر فلسفه سیاسی و نظریه‌های عدالت، این تاکید بر عدالت اجتماعی به عنوان یک ارزش بنیادین، می‌تواند به عنوان مبنایی برای همبستگی اجتماعی و ایجاد امیدواری در جامعه عمل نماید. اگر ما حاملان پرچم عدالت باشیم، اگر در پی ایجاد بنیان‌های یک نظام عادلانه باشیم، اگر هدف ما برپایی یک جامعه مبتنی بر عدالت باشد، در این صورت، احساس ناامیدی راهی به دل‌های ما نخواهد یافت. باید با تلاش شبانه‌روزی در جهت تحقق آرمان‌های متعالی خود در جامعه گام برداریم و از پرداختن به کنش‌های سلبی دیگران پرهیز کنیم. شما به عنوان دانشجو، دارای قدرت تحلیل، ارزیابی، نظر و تفکر هستید. بر اساس معیارهایی که در سیره رهبر شهیدمان مشهود است، تصمیم‌گیری نمایید. بسیاری آمدند و رفتند و نامی از آن‌ها باقی نماند، اما انسان‌های بزرگ و عدالت‌خواه، همواره در تاریخ ماندگار خواهند بود. بنابراین، ما هرگز نباید از آرمان‌های بلند خود که عدالت یکی از مهم‌ترین آن‌هاست، غافل شویم و این آرمان‌ها باید همواره راهنمای عمل ما باشند.

  1. ایثار و گذشت از جان؛ رمز ماندگاری رهبریسی ایمن سالیاد رهبر شهیذ

آخرین کاری که شهید مزاری انجام داد تا ما زنده بمانیم، جامعه ما زنده بماند و امید در زندگی ما مثل خون در جریان باشد، این بود که از جان خودش گذشت. اگر شهید مزاری هم مثل خیلی‌های دیگر ناجوانمردانه صحنه را ترک می‌کرد و مردم را در معرکه رها می‌کرد، اعتماد مردم آسیب می‌دید. دیگر مردم به آسانی به کسی اعتماد نمی‌کردند. چون مردم دو سال و چند ماه سختی‌های زیادی را تحمل و در کنار رهبر شهید ایستاده بودند. اگر ایشان جانش را از معرکه بیرون می‌کشید و در گوشۀ عافیت به زندگی خود ادامه می‌داد، مردم دیگر ناامید می‌شدند. اما ایشان با صراحت و صداقت به مردمش گفت که از خدا هیچ وقت نخواسته است که او بدون آنها به جایی برود تا جان خود را نجات دهد و آنها را در معرکه تنها بگذارد و خودش جان خود را نجات دهد. نه، او این را از خدا نخواسته بود، بلکه خواسته بود که در کنار آنها خونش ریخته شود، در بین آنها کشته شود و خارج از آنها هیچ زندگی برایش ارزشی ندارد. شهید مزاری این کار را کرد تا اعتماد را در جامعه احیا کند و زنده نگه دارد، تا ما ناامید نشویم و دچار افسردگی نشویم و آن هدف والایی که رهبر شهید برای ما ترسیم کرد را از دست ندهیم. وقتی انسانی برای ما از جانش می‌گذرد، از زندگی‌اش می‌گذرد، از هر چه که دارد می‌گذرد و در سخت‌ترین شرایط مقاومت می‌کند، دیگر جایی برای ناامیدی باقی نمی‌ماند. او راه را برای ما هموار کرد، نشان داد و خط‌کشی کرد و نقشه‌کشی کرد. حالا مناسب نیست که ما او را رها کنیم و مسیرهای دیگر را دنبال کنیم. به نظر من هر کسی بر اساس سیره شهید مزاری وظایفی دارد.

وظیفه نخبگان و دانشجویان در شرایط کنونی

آنچه که برای من و شما به عنوان قشر نخبه، تحصیل‌کرده و دانشگاهی مردم در این شرایط اهمیت دارد، این است که شما دانشجویان در وضعیت کنونی خوب درس بخوانید. اما درس خواندن نه فقط برای خود درس، بلکه برای مردم خود، برای سرنوشت جمعی خود، برای آبادانی کشور خود، برای نجات دادن مردم خود از ذلت و بدبختی و از غرق شدن در دریاها و افتادن در کام نهنگ‌ها و امثال آن. اگر ما این مسیر را در زندگی خود پیش بگیریم، هیچ وقت ناامیدی بر ما غلبه نخواهد کرد، هیچ وقت مسیر خود را عوض نخواهیم کرد و به بیراهه نخواهیم رفت.

وقت شما را گرفتم.

معذرت می‌خواهم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

پیوند کوتاه:

https://jfp-af.org/?p=4062

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین عناوین
پر بازدیدترین ها
PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com